پارت صد و پنجاه و پنجم :
در گاوصندوق رو بستم و اهرم رو چرخوندم اما درست همون لحظه صدای گوش خراش آژیر های هشدار دهنده از داخل اتاق بلند شد.
ترسیده به اطراف نگاه کردم.
مغزم هشدار داد که وقت فراره.
سریع به سمت در دویدم همون لحظه در اتاق به روم باز شد و مثل صاعقه یه گوریل بزرگ و عضلانی مقابلم ظاهر شد.
وحشت زده بهش خیره شدم و مدارک رو به خودم چسبوندم.
_ تو دیگه این جا چه گوهی می خوری؟ اون اسناد توی دست ت
مطالعهی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0حالا من اگه جای دلوین بودم میگفتم زندگیی خودمه اصلا دوس دارم بمیرم دوس دارم برم زندان به توچه 😂😂🙁
۲۰ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
1دلوین هم خوب جلوش ایستاد😂ولی معلومه رادان خیلی ترسناک میشه از یه جا به بعد جملات دلوین کمتر شد😂💔
۱۹ ساعت پیشمریم
1رادان واقعا ترسناکه😈
۱۳ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
منظورت همون کاریزماتیک بود دیگه نه ؟😂
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ساعت پیشحنانه
1منم تا همین حد لجبازم مریم😎😂
۱۹ ساعت پیشمریم
1پس بزن قدش😂😂😁😁
۱۳ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب افتخاری🤭
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بعد از دلوین ایراد میگیرید 😂
۲ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
1وای من روم نشد بگم🤣🤣باور کن المیرا اون تهدید میکرد من لبخندم پهن تر میشد انگار داشت حرف عاشفانه بهش میزد🤣رد دادیم به خدا🤣🤣
۱۹ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب 😂
۲ ساعت پیشحنانه
0😂وای من برعکس نگران بودم میگفتم خدایا نکشتش یهو
۱۹ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوبه یکی بالاخره نگران شد 🤭
۲ ساعت پیشالینا
0دست رو دلم نذار 🤣💔
۱۹ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😉🤍
۲ ساعت پیشمرد مخفی
1حق داری منم همینم بیشتر ذوق میکردم😂بعد جالب اینجاست رادان دلوین دوست داره وقتی اسم اردوان میاد سریع حسودی می کنه بعد از اونور به دلوین میگه من هیچ حسی به تو ندارم🤨داداش کیو داری گول میزنی مارو یا خودتو قشنگ معلومه چشت دنبال دلوین🗿
۱۲ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
0از بس غد و لجبازه 😂💔
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
قبول کردن این موضوع برای مردی مثل رادان سخته 😂
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
واقعا؟😂عزیزم خدا رحم کنه به پارت های جلوتر پس 😂
۲ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0بچه ها بدوید کلی این پارت نکته داشت نکته اول لازمه بگم وایب مرد مخفی به شدت از رادان حس شد؟😁
۲ روز پیشمریم
0وای کی میخواین قبول کنین این قضیه رو😂😂
۲ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تا من رسما اعلام نکنم که اره اینطوره مطمئن نمیشن که کاملا طبیعیه 😂
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ولی مریم انگار تو خیلی مطمئنی که رادان مرد مخفیه 😂
۲۴ ساعت پیشمریم
0من قبولش کردم با احساسات من بازی نکنین😂🥺
۲۲ ساعت پیشیلدا
1منم همیتطور 😭😂
۱۹ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ایشالله که با احساساتت بازی نمیشه 🤭
۲ ساعت پیشالمیرا
0تا وقتی خود کیانا استوری اینو استوری کنه🤣🤣. رادان😎 = مرد مخفی😏
۲۱ ساعت پیشمریم
0عا اونجوری خیلی خب😂 ولی بچه ها شما دوست دارین کی باشه؟
۲۰ ساعت پیشحنانه
0من اولش دلم خواست واقعا اردوان باشه بعد ک اردوان از دوره حذف شد فقط گفتم بااید زادان باشه غیر رادانو قبول ندارم ولی حالا هومان هم هست😭😂
۱۹ ساعت پیشمریم
0هومان دیگه پر 😂
۱۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😍
۲ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0بین هومان و رادان موندم
۱۹ ساعت پیشمریم
0جدی؟پس پونه چی؟
۱۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این قضیه چه ربطی به پونه داره؟
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
انتخاب سختی هم داری
۲ ساعت پیشالینا
0کاش اردوان بود ک تهش هم به اردوان میرسسد🥲
۱۹ ساعت پیشمریم
0ولی من احساس میکنم به اردوان میرسه🥹
۱۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
علایق اکثرا مشخصه دلشون میخواد کی باشه 😂
۲ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0باید تو خواب ببینیم😂
۱۹ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا 🤭
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همچین چیزی محاله میدونی که؟😂
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲۴ ساعت پیش🕊️سعیده
3چرا رادان حرف هاش تهدیداش وایب مرد مخفی میداد،،من از همه متنفرم ولی از تو فقط عصبانی میشم ،،این مرد مخفی نگفته بود🤔 خیلی دیالوگ آشنایی بود یا شایدم تقریباً شبیه،،فقط وقتی فهمید اردوان پشت خط چجوری ترمز کرد،،😎
۲ روز پیشفائزه(زن صابر)
1ولی سعیده من فکر میکنم اون جمله رو اردوان بهش گفت همون شبی ک دلویک اردوان فلک زده رو مسموم کرد😂🤣💔
۲ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره عزیزم اردوان گفت
۲۴ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
0دقیقا همون جمله نبودا شبیهش بود
۲ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۲۴ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
0ولی اره منم به شدت وایب مردمخفی ازش گرفتم
۲ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲۴ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
2از شدت جذبه اسم جذاب اردوان زد رو ترمز😁😎خدایی من طرفدار هردوتام😂انتخاب سخته اقا
۲ روز پیشالمیرا
1همه تو این رمان باحالن خدایی. البته بجز اون مرتیکه خیانتکار سهیل. من ببشتر از همه با مردمخفی و هومان خیلی حال میکنم، بعد اردوان و رادان. وایی بهراد هم که تو قلبم جا داره. (قلب نیست که مسجده، انقدر رفت و آمد شده بو پا میده)
دیروزسارا(منشی کیانا)
1قلب که نیست ژله است برای همه لرزیده 😂💔البته حق داری منم دقیقا همینطوریم از همشون خوشمم یاد به جز اون سهیل موزمار خیانت کار کثافت لجن
دیروزالمیرا
1وای از خنده مردم خیلی خوب بود تشبیه ژله🤣. مارموز❌. موزمار✅. وای بچه ها خیلی دوستون دارم، یکی از بهترین سرگرمی هام جدیدا صحبت کردن با شماست، سارا، فائزه، سعیده و بقیه بچه ها. کیانا هم همه کامنتا رو جواب میده، آخه چقدر تو خوبی زن❤
دیروز
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم بمونی برام عزیز دلم خوشحالم از این که توی این رمان حس خوب داری و با بچه ها هم یه جور خوب بینتون درست شده 😍🫂
۲۴ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0ممنون بابت غلط املایی که ازم گرفتی😂
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ساعت پیشحنانه
0پس اسم من چی🙂💔نامرد😒
۲۴ ساعت پیشالمیرا
0حنانه جون شما هم اتفاقا کامنت هات خیلی حقه. من بعضی وقتا ی سری نکته هارو میخوام بگم ولی میبینم شما قبلا گفتی، بعد میام لایک میکنم. بیشتر از همه پیام های تو رو لایک میکنم. بقیه بچه ها هم خیلی باحالن، تحلیل هایی میکنن در حد اپیلاسیون رایگان. مخصوصا مریم. باحال ترین کامنت ها مال مرد مخفیه😂
۲۲ ساعت پیشحنانه
0مرد مخفی کلا از رده خارجه🤣خبلی گوگولیه تو کامنت ها اخرش نفهمیدیم مرد مخف کیه🙄😂
۱۹ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم اخر رمان مشخص میشه 😂
۲ ساعت پیشمریم
0خواهش میکنم 😁😁لیزر هم داریم😂😂
۱۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب 😂
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍واقعا خوشحالم که تا این حد با هم دوست و همراه هستید🤍
۲ ساعت پیش🕊️سعیده
0عزیزم من خیلی دوست دارم حس خوبی بهم میدی با نظرات قشنگت ،،دختر خوش قلب دوست داشتنی 🥰
۱۳ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم حتما یادش رفته
۲ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
2منم با این که هیچ کدومتون رو ندیدم اما عاشقتونم و واقعا هم جزو سرگرمی هام شده هم جزو علایقم زود زود میام چک میکنم ببینم کسی منو ریپلای زده یا نه😂🫣
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍خوشحالم تا این حد با هم اخت گرفتین🤍💋
۲ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
1مخلص شمام هستیم داشی😎 منم از اینکه دوستای خوبی مثل شما پیدا کردم خوشحالم🥹🫂
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍
۲ ساعت پیش🕊️سعیده
0اینجا خیلی فضای خفنیه ،،منم از همه ی شما عزیزان حس خوبی میگیرم انگار سالهاست میشناسمتون🤩😍😘هر جا هستین سلامت شاد باشین
۱۳ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تو هم همیشه سلامت باشی عزیزم
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲۴ ساعت پیشحنانه
0من حتی نمیتونم رتبه بندی کنم که اول از کدوم خوشم میاد 😂
دیروز
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب 😂
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از مرد های دارک خوشت میاد پس 🤭
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲۴ ساعت پیشمرد مخفی
0ببین این خیلی راحته اگه بخوایم منطقی بهش فکر کنیم من شبیه رادانم ، رادان شبیه اردوان و اردوان شبیه من ولی من اردوان نیستم پس در نتیجه رادان نیز می تونه خود اردوان باشه و من نمیتونم رادان باشم 🗿( بعداً میفهمی که چی گفتم)
دیروزفائزه(زن صابر)
0مخفی جان مطمئنم نفهمیدی چی گفتی 😂💔از این حرفا یاد شوهر من ندیا
دیروز
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
منم نفهمیدم
۲۴ ساعت پیششیرین
0الان دقیقا جی شد من نفهمیدم 😂😂💔
دیروز
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
منم😂
۲۴ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0کی کیه کی کی نیست؟ 😂
دیروز
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲۴ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پیچیده شد که
۲۴ ساعت پیش🕊️سعیده
0یعنی عاشقتم مرد مخفی🥰😘 با این کامنت مرد مخفی رمان زیر سوال بردی ،😎
۱۳ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه قشنگم اون جمله اردوانه(با اندکی تغییرات لازم 🤭)
۲۴ ساعت پیششنیا
3حاجی پشمام عجب رمانیه😭وای من تحمل انتظار ندارمم
۱۷ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ساعت پیشSanaz
0این پارت کلی تنش و هیجان داشت خیلی دوسش داشتم مثل همسشه عالب بودی عزیزم
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ساعت پیشSanaz
1یه لحظه دلم برای رادان سوخت، یه لحظه برای دلوین.. آخرشم برای فرمون ماشین. 😂🚗
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب 🤭
۲ ساعت پیشSanaz
0تماس اردوان دیگه تیر خلاص بود اصلا حرف نداشت😂😂
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ساعت پیشمحدثه
2من بیشتر از همه کنجکاوم بدونم اون دختری که رادان قبلاً درباره ش حرف زده، واقعاً چه ارتباطی با دلوین داره🤔
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیششنیا
2یاا خداا 😭😭 من هنوز تو شوکمم. رادان واقعاً بوسیدش؟؟ وایی
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😉🤍
۲ ساعت پیشپای قصه کیانا
2یه احتمال دیگه هم هست.. شاید دلیل این همه حساسیت رادان فقط علاقه نباشه، شاید یه قول یا یه مسئولیت قدیمی پشتش باشه👍
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ممکنه...
۲ ساعت پیشپای قصه کیانا
0رحم کن کلی ذهنم درگیر شد الان یعنی رادان و دلوین ممکنه تو گذشته با هم بوده باشن؟😭🫣
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیشپای قصه کیانا
0کیانا هر بار یه تیکه کوچیک از گذشته رو نشون میده، ولی هنوز اجازه نمیده تصویر کامل رو ببینیم. همین کنجکاوی آدم رو نگه کنجکاوتر میکنه😭
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیشالارا
0کیانا منو کشتیی 😭💔 اون صحنه رو ده بار خوندم هنوز قلبم آروم نشده😭وای اولین بوسشون چه رمامتیک بود😂😩
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😍
۲ ساعت پیشShiva
2حس می کنم رادان یه گذشته خیلی تلخ داره که باعث شده نتونه احساساتش رو عادی بروز بده🥲🙇 ♀
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیشساناز
1یعنی ممکنه اینا گذشته ای با هم داشته باشن؟🥲و دلوین ازش بی خبر باشه🥹
۱۸ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
0اون جایی فهمیدم مشکل دارم که وقتی رادان داشت پشت هم دلوین و تحدید می کرد به جای اینکه بترسم فقط لبخندم پر رنگ تر میشد🤣. نمیدونم چرا انقدر با تحدید هاش حال کردم