تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت شصت و ششم :
از واحد بازاریابی خارج شدم و قبل از ورود به واحد بین الملل، با دست اشکی که از چشمانم جاری شده بود را پاک کردم. کمی با دست صورتم را باد زدم و در سالن قدم زدم. بعد نفس عمیقی کشیدم و وارد اتاقم شدم. روی صندلی نشستم و دست ها را بر پیشانی گذاشتم. چشمم به صفحه مانیتور افتاد و یه یاد آموزش افتادم. از جا برخاستم و به اتاق سیما رفتم تا از او بخواهم مرا در یادگیری مهارت تایپ یاری کند ولی سیما در اتاق نب
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
