یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت بیست و سوم :
آتوسا که شک داشت کیمیا آنطور بدون ترس و واهمه از استاد، با او حرف زده باشد، با گوشهایی که از درست نشنیدن حرفهای کیمیا به شک و تردید افتاده بود، حینی که حواسش هم به رانندگی بود و هم به کیمیا، ناباورانه گفت:
- چیکار کردی کیمیا؟
طرح خنده بر روی لبان کیمیا غلظت بیشتری یافت:
- بیشتر از اینا دارم براش آتوسا، مرتیکهی مفنگی خجالتم نمیکشه زنگ زده تهدیدم میکنه با اون درسِ بدرد نخو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
والا، تشکر عزیز
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا😂
۱ هفته پیشرزا
1چه شود کار مشترک ۲قلم قوی معصومه جون حدیث جون من طرفدار پر و پا قرص قلمتون هستم مانا باشین 🤗🤗😘
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰🥺
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربون شما رزا جان
۲ ماه پیشNana
0چه حرصی میخوره این پدرامه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حقشه😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بذار انقدر حرص بخوره که بمیره
۲ ماه پیشمریم
0وای خدا عالیه عالی چقدر بدون کلیشه اس این رمان
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم خوشحالم رمان رو دوست داری🥺🥺
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
زنده باشید مچکرم♥️
۲ ماه پیشفرشته
0وای.. کیمیا اومد مطب پدرام.. عالیه عالیه عالیه😍 بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت جدید ارسال شده خدمتتون
۲ ماه پیشفرشته
0خیلی ممنونم عزیزم😍❤️
۲ ماه پیشفرشته
0جذاب ترین و خاص ترین و بهترین و دلبرترین و دوست داشتنی ترین رمان دنیا❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی از لطفت عزیزم🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزدلم ممنون🥺🤍
۲ ماه پیشفرشته
0بهترین هستید دو بانوی هنرمندم❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون ازت
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
زنده باشید
۲ ماه پیشبهار
1چقه دوس دارم، آدم های از خود راضی،با صورت برن تو دیوار😉
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حال کردی چجوری حالشو گرفت کیمیا؟
۲ ماه پیشبهار
0اره کیف کردم 🤣
۲ ماه پیشمبینا
0حال میکنم اصلا اعصبانیت پدرامه به کِتفش هم نیس پا میشه میره مطب😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂🔥🤌🏻
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اصلا کیمیا اعصاب پدرام رو نشونه رفته کلا😂
۲ ماه پیشFatemeh
4اومد جونتو بگیره راحت شیم از دستت 😒😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا😂
۲ ماه پیشآمنه
0واقعا عالی بود ممنون بانوهای مهربون و آذر خانم ایول داره با این کارش
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون جانم
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😌😌
۲ ماه پیشZ.k
1وای بی صبرانه منتظرم ببینم این دفعه چه بلایی سرش میاره کیمیا گلی😁😁 که البته حقش🙃
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بلاهای دلخنککن😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نقشههای خوبی براش داریم😁
۲ ماه پیشآمنه
0ایول به شما بانوجان
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ ماه پیشراز
0ولی من فکر میکنم عارف یا پرهام هم به صد سال پیش مث کیمیا سفر کرده.ولی خوب بچزونش کیمیا جان
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پرهام تناسخِ عارفه عزیزم
۲ ماه پیشراز
0بله بانو میدونم
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به جز کیمیا یا همون آذر، بقیه تناسخ آدمای صد سال پیشن
۲ ماه پیشترنم
1ببین کار کیمیا چقد قدرتمند بود هنوز کمرش درد میکنه😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقا😂😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
احتمالا کمرش دو نصف شده😂
۲ ماه پیشترنم
0هیچی اومده که باز تو رو بچزونه و دل ما رو خنک کنه،خودم به شخصه از کیمیا حمایت میکنم از دور تشویقشم میکنم👏🏻👏🏻
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بریم به استقبال شنبه😉
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همه از کیمیا حمایت میکنیم😁
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0حساب کار رو تو نشون نمیدی پدرام آقاا، کیمیا نشونت میده🤣😉 یه خسته نباشید به هر دو نویسنده که با قلمشون ترکوندن😎