پارت بیست و سوم :

آتوسا که شک داشت کیمیا آنطور بدون ترس و واهمه از استاد، با او حرف زده باشد، با گوش‌هایی که از درست نشنیدن حرف‌های کیمیا به شک و تردید افتاده بود، حینی که حواسش هم به رانندگی بود و هم به کیمیا، ناباورانه گفت:
- چیکار کردی کیمیا؟
طرح خنده بر روی لبان کیمیا غلظت بیشتری یافت:
- بیشتر از اینا دارم براش آتوسا، مرتیکه‌ی مفنگی خجالتم نمی‌کشه زنگ زده تهدیدم می‌کنه با اون درسِ بدرد نخو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    حساب کار رو تو نشون نمیدی پدرام آقاا، کیمیا نشونت میده🤣😉 یه خسته نباشید به هر دو نویسنده که با قلمشون ترکوندن😎

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا، تشکر عزیز

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خدا😂

    ۱ هفته پیش
  • رزا

    1

    چه شود کار مشترک ۲قلم قوی معصومه جون حدیث جون من طرفدار پر و پا قرص قلمتون هستم مانا باشین 🤗🤗😘

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰🥺

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربون شما رزا جان

    ۲ ماه پیش
  • Nana

    0

    چه حرصی میخوره این پدرامه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حقشه😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بذار انقدر حرص بخوره که بمیره

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    وای خدا عالیه عالی چقدر بدون کلیشه اس این رمان

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم خوشحالم رمان رو دوست داری🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید مچکرم♥️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    وای.. کیمیا اومد مطب پدرام.. عالیه عالیه عالیه😍 بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت جدید ارسال شده خدمت‌تون

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    خیلی ممنونم عزیزم😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    جذاب ترین و خاص ترین و بهترین و دلبرترین و دوست داشتنی ترین رمان دنیا❤️

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی از لطفت عزیزم🥰

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عزیزدلم ممنون🥺🤍

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بهترین هستید دو بانوی هنرمندم❤️

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون ازت

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    1

    چقه دوس دارم، آدم های از خود راضی،با صورت برن تو دیوار😉

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حال کردی چجوری حالشو گرفت کیمیا؟

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    اره کیف کردم 🤣

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    0

    حال میکنم اصلا اعصبانیت پدرامه به کِتفش هم نیس پا میشه میره مطب😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂🔥🤌🏻

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اصلا کیمیا اعصاب پدرام رو نشونه رفته کلا😂

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    4

    اومد جونتو بگیره راحت شیم از دستت 😒😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    والا😂

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    واقعا عالی بود ممنون بانوهای مهربون و آذر خانم ایول داره با این کارش

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون جانم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😌😌

    ۲ ماه پیش
  • Z.k

    1

    وای بی صبرانه منتظرم ببینم این دفعه چه بلایی سرش میاره کیمیا گلی😁😁 که البته حقش🙃

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بلاهای دل‌خنک‌کن😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نقشه‌های خوبی براش داریم😁

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    ایول به شما بانوجان

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • راز

    0

    ولی من فکر میکنم عارف یا پرهام هم به صد سال پیش مث کیمیا سفر کرده.ولی خوب بچزونش کیمیا جان

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پرهام تناسخِ عارفه عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • راز

    0

    بله بانو میدونم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به جز کیمیا یا همون آذر، بقیه تناسخ آدمای صد سال پیشن

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    ببین کار کیمیا چقد قدرتمند بود هنوز کمرش درد میکنه😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقا😂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    احتمالا کمرش دو نصف شده😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    هیچی اومده که باز تو رو بچزونه و دل ما رو خنک کنه،خودم به شخصه از کیمیا حمایت میکنم از دور تشویقشم میکنم👏🏻👏🏻

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بریم به استقبال شنبه😉

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همه از کیمیا حمایت میکنیم😁

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️