پارت صد و شصت و پنجم :

خلسه‌ی آغوشش داشت تلاشم برای جدا شدن از او را کمرنگ می‌کرد و من طی یک دست و پا زدن بی‌حاصل برای عوض کردن جو، در جوابش سر کج کردم و لب زدم:
-از خود راضی شدی!
تک‌خنده‌ی آرامی کرد و ابرو بالا داد.
-شاید ولی وفادارم، نمی‌ارزه؟
لبخند آرامی زدم و او شمرده شمرده و اینبار با لحنی که شوخ‌طبعی‌ جایش را به جدیت داده بود، ادامه داد:
-رها من نمی‌دونم آینده قراره برامون چطور پیش بیاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!