پارت سی و هفتم :

- نگاه‌های نگین رو ندیدی؟... واقعاً خودت دوست داشتی اون بحث ادامه پیدا کنه؟
- دوست نداشتم ادامه پیدا کنه ولی خودم بلد بودم جوابشا بدم... نیاز نبود تو برای ادامه پیدا نکردن بحث، من رو با خاک یکسان کنی
کیوان داد زد
- کی با خاک یکسانت کردم؟
- گفتی به تدریس مسلط نیست، گفتی فقط بلد به بچه ها یاد بده... دیگه چی باید میگفتی که نگفتی
کیوان خواست چیزی بگوید که دستم را بالا بردم و گفتم:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    باز سارا به کیوان زد حال زد زن به خودت بیا این یکی بهتره تازه مامانتم زندس پیشت از این بهتر چی می خوای؟

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    کیوان رو دوست داریا🙈🙈🙈🙈

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    فوق العاده جذاب و دلبر مثل همیشه❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️