گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت هشتم :
با حرف مادرش همچو موشکی رها شده از جایش بر پا می زند و با خشم می پرسد:
_چی؟ می خواد برگرده؟
چشمان خونینش را در کاسه گرد می کند و با تُن صدایی که در آن خشم موج می زد، می غرد:
_گه خورده، بهش زنگ می زنی می گی سالار ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
