پارت ششم :

_دیگه خوش ندارم به گوشیش دست بزنی، شیرفهمی؟


نیلا نه از اَخمش می ترسید نه قرار بود عقب نشینی کند:


_باید از شما اجازه بگیرم؟ درک نمی کنم شما رو!


سالار با نیشخند از بالا نگاهش می کند و با دیدن زخم زانویش لبانش به س ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!