گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت پنجم :
به محض رسیدن به ایران ثانیه ایی نرمین را تنها نگذاشته بود. قلبش محکم خودش را به قفسه سینه اش می کوبید وقتی چهره ی پُر دردش را می دید.
این دختر نخ نامرئی بود که توانسته او را به این دنیا متصل کند!
_مادر یه یساعت استراحت می کردی بعد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
