پارت نوزده :

صدای آهنگِ محوی از توی کافه‌های اطراف هم به گوشم می‌رسید. لبخندی عمیق و جون‌دار روی لبم نشست. چندثانیه ساکت شدم تا بتونم هضم کنم که چی گفته.
لبخندم رو که دید، صدای خنده‌ی محوِ خودش هم به گوشم رسید. اون پررو بود، پس منم باید پررو می‌بودم.
- خوشحالی بدونِ قیافه و فقط با زبون چرب و نرمت داری مخمو می‌زنی نه؟
ساکت شد و سرش رو پایین برد. وقتی دوباره سرش رو بالا آورد جواب داد:
- پس ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آکین در رمان عاصی آکین
تصویر شخصیت اُکتای در رمان عاصی اُکتای
تصویر شخصیت آریل در رمان عاصی آریل
تصویر شخصیت آرون در رمان عاصی آرون
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    وای خدا اگه آریل بفهمه به یه نفر دوتا شخصیت داده و به یکی دل میده و از دومی متنفر قیافش اون لحظه دیدن داره

    ۲ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😅😅🙈

    ۷ روز پیش
  • هلنا

    0

    وایی اینن پارتت بی نهایت زیبا بودد بی نهایت طوری قلبمو اکلیلی کرد که نمی دونم چطوری بهتر از این توصیفش کنمم مخصوصا با اون آهنگ بی کلام و ملایم 🫠🥲💖

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم هلنا جانم، لطف داری♥️😍

    ۲ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم قشنگ حان

    ۲ هفته پیش
  • دلارام

    0

    چقدر این اکتای بدجنسه داره نقش و بازی میکنه وای چرا انقدر شبیه پدرامه اونم ناشناس بود اول وای اینا چرا انقدر خوبن ولی مافیان و بیشتر ب دل میشینن ارون فک کنم مثل مهیاره سنگ انداز داستان

    ۱ ماه پیش
  • ♡Boshra♡

    2

    وای آقاشون منتظرهه🙄😁🌺🤭😎موندن پدرامو انتخاب کنم یا عاصی رو اخه خیلی سخته کمکک🥺🥺☺️😂😘

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزممم😅😅

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    1

    واقعا همینطوره صبا جون هم پدرام هم اکتای هر دو شون جذاب هستن انتخابت عالیه شخصیتشون توی واقعیت رو نمیدونی کین بازیگر هستن یا چی؟؟

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم، لطف داری، والا نمیدونم تشبیه نکردم به کسی

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    واقعا فقط تعریف مبود واقعیته منظورم به شخصیت های عکس پدرام و اکتای بود

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم، والا نمیدونم، از پینترست برداشتم و اسم نداشتن متاسفانه

    ۲ ماه پیش
  • سهیل۳۰

    1

    اخ اگه بدونی این همون فیس ماسکه ست😁😁😃😃

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نمیدونه که😅😅

    ۳ ماه پیش
  • نورا

    1

    عالیی بودد🤭💕

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی عسلم

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    ای خدا این دوتا چقدر شیرین هستند

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😍♥️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه

    8

    صبا توروخدا هرکاری میکنی فقط آریل و آرون رو کاپل نکن اکتای خیلی بیشتر بهش میاد😍🥲🥲

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم سعیم رو میکنم عزیزم😅♥️

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    2

    آلای قربونت دختر چا دو گانگی جالبی درست گرد بین دیدن یا ندیدن مثل شعر معروف که میگه گر دیده ببیندمگر آیا دل بپسندد واقعا قشنگ طولانی و پر از رمز و راز فکر کنم اکتای دلش میخواد این دختر عاصی رو بیشتر بشناسه و درگیر بشه اونوقت ه که رو نمایی از خودی که با چهره براش دلبر تره یا بی نام و نشان 😋😍🤔

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره همینه دقیقا، ممنون از تحلیلای قشنگت افسون جانم

    ۳ ماه پیش
  • ماهورا

    2

    بچه ها من نمی فهمم مگه این موتور سواره اوکتای نیست که باهاش رفته بیرون ؟,

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چرا عزیزم همونه

    ۳ ماه پیش
  • ازیتا

    1

    اقاشون منو نمیبرع؟؟

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منم میرم اگه ببره😅😅

    ۳ ماه پیش
  • Nana

    7

    چه قدر جالبه که از یه نفر وقتی چهرشو دیده بدش میاد و ازهمون یه نفر بدون چهره خوشش میاد

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره به نظر خودمم جالبه، اکتای نماد آدمیه که با نقاب روی چهره‌ش پذیرفته نمیشه و وقتی بدون چهره و خود واقعیشه دوست داشتنی تره

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    2

    پس درواقع عاشق اکتای نیست که تا اسمش اومد ناراحت شد که چرادست ازسرش برنمی داره اون فقط عاشق هیجان. اینطورنیست؟

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه قشنگم، فعلا اصلا عشق میست ولی خب خوشش میاد

    ۳ ماه پیش
  • زری

    0

    شانه ات ساحل طوفان زده ے شیدایے است موج موهاے من و دلبرے شانه ے عشق بے تو هر فصل دلم همهمه ے پاییز است با تو اما همه جا ریشه زند دانه ے عشق 🩷🖇

    ۳ ماه پیش
  • زری

    0

    تو همان عشقے و من شاعر دیوانه ے عشق نسرایم به جز از مستے پیمانه ے عشق آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت سوزد از سردے این رابطه پروانه ے عشق خانه ام تڪیه به امنیت عهدت داده از همین امنیت آباد شده خانه ے عشق مثل سیمرغے و من زیر پر و بال تو، قاف راز این قله شود باور افسانه ے عشق

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️