پارت سیزده :

آرمین و محمد، با راهنمایی یکی از پیشخدمت‌ها، پشتِ میزی که درست وسط سالن و نزدیک سن قرار داشت جای گرفتند. محمد یقه‌اش را جلو کشید و گفت:
-آخیش! از بس ریش خودشون رو تیغ می‌زنن، صورتشون عین پوست جوجه تیغی شده.
آرمین یک برگ دستمال‌کاغذی برداشت و عرق پیشانی‌اش را خشک کرد و گفت:
-چه قیافه‌هایی واسه خودشون درست کردن! انگار اومدن عروسی. اگه خانوم‌ها همون یه‌مثقال حجابم کنار بزنن، هÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    2

    فقط میخام بفهمم چطور بیوه شده ناتاشا و جذشتش چیه و خانواده واقعی آرمین ولی از پارمیدا بشدت بدم اومد

    ۱ ماه پیش
  • مولان

    3

    پس این اقا ارمین از خیلی وقت پیش چشمش ناتاشا خانوم مارو گرفت

    ۱ ماه پیش
  • لادن

    1

    وای فکر کن آرمین با دختر شهید😶

    ۱ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    عاشق شخصیت ناتاشام🫠

    ۲ ماه پیش
  • گلوریا

    2

    پارمیدا جان گمشو برو از زندگی ارمین

    ۲ ماه پیش
  • ملیحه

    1

    کاش پارمیدا بمیره. ارمین و ناتاشا باهم باشن

    ۲ ماه پیش
  • ضحی

    1

    من خیلی بدم میاد از این پارمیدا دوست دارم خفه ش کنم

    ۲ ماه پیش
  • فرانک

    1

    اوه اوه پس همدیگه رو قبلا دیده بودن

    ۲ ماه پیش
  • ژینوس

    0

    پارمیدا منو یاد نگار عشق ابدی میندازه

    ۲ ماه پیش
  • کتایون

    0

    پارمیدا کفر منو درمیاره کاش کات کنن زودتر

    ۲ ماه پیش
  • نینا

    0

    وای پارمیدا چقدر خرابه😑😑😐

    ۲ ماه پیش
  • لعیا

    0

    این دوست دختر سیریشش باید همه جا باشه اه

    ۲ ماه پیش
  • متینا

    0

    خوشم میاد ارمین آمار همه رو داره😂😂

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    این ممد خوب برای غیبت پایه ست هاا

    ۲ ماه پیش
  • کارولین

    0

    خیلی خوبه که توی. این رمان ادم مذهبی و غیرمذهبی کنار هم باهم اینقدر صمیمی هستن

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️