پارت سی و ششم :

عاطفه غر زد که چرا تا صبح پا به پای آن ها نمی نشینم و من بهانه ی کار و خستگی را پیش کشیدم تا بلکه با خوابیدن کمی به فکر و ذهن آشفته ام ، آرامش عطا کنم اما این آرامش چندان دوام نداشت چرا که ثانیه ها...دقیقه ها و حتی ساعت ها در پی هم می گذشتند اما هیچ خبری از سعید نمی شد‌.
نه زنگ می زد.نه پیامی می فرستاد و نه حتی تماس های مرا جواب می داد.
گویا فاز قهر و دلخوری گرفته بود. با رفتار ها و لجبازی ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!