همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و سوم :
میراث آتش می گیرد و مهتا سرکیف می آید با دیدن رگ تپنده ی پیشانی اش.
دقیق به هدف زده بود، چرا باید همیشه او حرص می خورد؟
میراث با خشم انگشتانِ پُر زورش را به دور مچ نحیف مهتا حلقه می کند و از بین دندان های کلید شده اش می غرد:
_بشین تا بیاد!
مهتا چشمانِ طوفانی اش را به چشمان غوطه ور در خونش می دوزد:
_چرا خوشت نیومد؟ کم کم همونجور که من به واقعیت عادت کردم توام می
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینو
0این دویدن حقشه نویسنده جونمون رمان عالیه
۲ ماه پیشPinko
0نویسنده طوفان به پا کردی دختر حالمون جا اومدش😁🩷 ، ولی مهتا امیدوارم زود وا نده به این میراث😤
۲ ماه پیشآرتمیس
0بسی دمت گرم نویسنده جون حالمون جا اومد
۲ ماه پیشستاره
0نویسنده جون،جوون چه خوب نیلوفراشستی گذاشتی کنار😄البته ازاین نوع آدماتوقع عقب نشینی نیست تازهرشانریزه ول نمیکنه
۲ ماه پیششادان
0مهتا خیلی مظلومه این وسط.. اخ دلم خنک میشه میراث رو اینجوری میینم.حقشه..
۲ ماه پیششادان
0دقیقا خیلی کنجکاو شدم رابطه میراث و نیلوفر چی بوده که حالا اینجوری برخورد میکنه.. خوبه خودش پای این دختره رو کشید وسط..
۲ ماه پیشمهسا
0میراث پنج سال مگه عاشق این نیلوفر هرزه نبود و باهاش رابطه نداشت، حالا یهو داره اینجوری میکنه؟ البته دلمم خنک شد آویزون هرزه
۲ ماه پیشمریم
0حالا شد حالا شد ایول 💃💃
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مارال
0داشتم تا اخر میخوندم که حیفم اومد این قسمت پیام ندم به نظر من اکثر ادما اینطورین تا وقتی که چیزی رو از دست ندی قدرشو نمیفهمی اینم مثل میراث