آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت هشتاد و نهم :
از زبان لیرا
بعد از چند دقیقه کلنجار رفتن و کلافگی، بالاخره یخِ کار شکست و یک هوشیاریِ ناشناس لای مغزم خزید. با احتیاط دستِ ذهنیام رو سمتش دراز کردم، اما با حسِ اینکه اون هوشیاریِ غریبه با دست دراز کردنِ متقابل جوابم رو داد، با شوک عقب کشیدم. این دیگه چه کوفتیه—
زیر لب پچپچ کرد: «ل-لیرا؟» صدایی بود که به طرز عجیبی شبیه صدای ساروس بود؛ یکم خشنتر و دورگه، اما هنوز هم شبیه سا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
