پارت پنجاه و هفتم :

خورشید دیگر غروب کرده و تنها اندکی از ته‌مانده‌های نورش در آسمان مشخص بود.
مکالمه‌ی ظهرشان با همان لبخند نیلی پایان یافته و سهیل آن را به پای جواب مثبت او گذاشته بود.
نفس عمیقی کشید و نوشت: می‌تونی بیای پایین؟
حدود پنج دقیقه‌ی بعد پیامش دیده شد.
- چی؟
- جلوی خونه‌تونم.
نیلی چندبار روی تایپ رفت، ولی چیزی ارسال نکرد.
پرده‌ی یکی از پنجره‌های مستطیلی کوچک، با سرعت ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    وای خدا جون قلبم 💖💖

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    خوشحالم خوشت اومده🥹🤍

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    دیانا ته دل پسرم سهیل رو خالی نکن واقعا عاشقت شده ، کوبار و نیلی شما دوتا برای هم ساخته شدین وبهتر همدیگه رو درک میکنین

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    طرفدار سهیلی ها مامان عسل😂🤍

    ۲ ماه پیش
  • Z.k

    0

    وای خدای من چه پارت قشنگی😍😍 ،چقدر گناه دارن این دوتا 🥹خیلی سخته هردو رازهای مگویی دارن ولی خوبه که همو درک میکنن چون هردو درد کشیدن 😞😞 ممنون بانو جان از این همه حس خوب کوبا رمان قشنگت به ما انتقال میدی🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم از انرژی مثبتت عزیزمممم خوشحالم که خوشت اومده🤍🫂🥹

    ۲ ماه پیش
  • زری

    0

    شعرم خیلی قشنگه🥺ولی چرا نرم افزار اینجوریش کرد😖😖😒😒

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    برای من درست افتاده و خیلی قشنگه ممنونم ازت💋🤍🫂

    ۲ ماه پیش
  • زری

    0

    اے ڪاش توان اَم ڪِ نڪَارم.. نتوان اَم جزعشقِ #ت𝓽𝓸و و مہرِتو در دل خبرے نیست غیرے بِ دل اَم نیست، نبودست و ندان اَم زد حلقہ بِ دل، نازِ خیال اَت، بِ خیال اَم  در ڪوفتن اَت چیست.؟ عیانے بِ نہان اَم آن رایحہ ء عشقِ #ت𝓽𝓸و تسڪینِ دلِ ماست در وصفِ #ت𝓽𝓸و ماندم چِ بڪَویم نڪَران اَم

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    چه خوشگل بود😭😭😭🤍

    ۲ ماه پیش
  • زری

    0

    خوش تر ڪِ تورا حضرتِ معشوق بخوان اَم حیف َست بِ جز نامِ #ت𝓽𝓸و آید بِ زبان اَم  ولله ڪِ #ت𝓽𝓸و حضرتِ جانے و جہانے از توست همہ نور و جہان اَم، دل وجان اَم درمیڪده هاچون #ت𝓽𝓸و مڪَر بادهء ناب َست دیوانہ  نِےاَم..  بادهء ناب اَم برهان اَم از زلفِ پریشانِ #ت𝓽𝓸و عاشق چِ نڪَارد

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم عکسهات خیلی هات بودن به خصوص رایان حق داشتن دخترا و دیانا غرق شدم منم والا و سهیل بوره جالبه چقدر داغ بودو خودش خبرنداشت قلب لعنتی اسیرکه میشه نمی فهمه چیکار میکنه داغونت میکنه بی رنگ و خیلی وابسته و دلگیرمیشی زود زود دلتنگ میشی اما بازهم میگم عاشقی بهتراز تنهایی هر چندبادرد حس میکنی زنده ای🥺

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    خوشحالم خوشت اومده از عکس‌ها🤍 هعیییی افسون جون... عشق پدر مادر نداره والا🥲🫠

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    0

    فقط یه بوس آخرش کم داشت راستی عکسها هم خیلی گوگولین من که عاشقشون شدم بخصوص آکهیرو

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    برای بوس زوده هنوززززز😁 آکهیرو آخرت کیوته🤌🏻🥹 خوشحالم که خوشت اومده🤍

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️