پارت صد و سی و هفتم :

مارال؟
صدای کیوان مرا به خود آورد با عجله سرم را بلند کردم و نگاهش کردم.
_ کیوان خوبی ؟
لب های ترک خورده اش را تکان داد و گفت:
ببخشید نمی خواستم دست همچین هیولایی بیافتی.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_ من هنوز نمی دونم نقشه خسرو چیه ولی فعلا کاری با من نداشته.
کیوان دستم را در میان دست های سردش گرفت و گفت:
_مهم نیست نقشه ش چیه مارال هیچ چیزی به اون سادگی که تو تصور می کنی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!