پارت چهل و ششم :

نگاهی حواله‌ی نیره که چشمانش با التماس رنگ گرفته بودند انداخت و هیچ نگفت و قدری دورتر از او، بیتا بود که روی تخت می‌نشست و عاطفه هم کنارش می‌ایستاد.گرفته از دلخوریِ بیتا، چشمانش را روی نیم رخ او نگه داشت و گفت:
-ببخشید بیتا به خدا نگرانت بودم برای همین به مامانت خبر دادم.
نیم قدمی جلوتر آمد و نرده‌ی تخت که مماس با شکمش قرار گرفت، دستش را روی بازوی بیتا گذاشت و ادامه داد:
-باور ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!