کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و پنجاه و پنجم :
نگاهش از روی صورت کوهیار گذرا به سمت من آمد و باز مثل آهنربا به سمت کوهیار کشیده شد.
-البته اگه کوهیار خان دست بجنبانه، باقیش هم خیر مره انشالله!
کوهیار سر جایش جا به جا شد. نگاهم به سمتش رفت. به نظر میرسید او برخلاف من متوجه منظور خان شده بود که بدون ذرهای تعجب در جواب گفت:
-حاج آقا قبلا خدمتتون عرض کرده بودم که... خب راستش الان وقت مناسبی نیست!
جواب در لفافهی کوهیار گیج
لطفا صبر کنید...
