پارت دویست و هشتاد و ششم :

برای اینکه فکرش رو از سرش بندازم، بی‌تفاوت سری تکون دادم.
- یکی اومده یه چاخانی کرده من چرا نتونم بخوابم؟
اسمم رو کش‌دار صدا زد که دستی توی هوا تکون دادم و داخل اتاق رفتم.
فکرم به شدت درگیر شده بود، هرچقدر می‌خواستم باور نکنم نمی‌شد. یه حسی می‌گفت کاملا درست میگه و یه چیزی این وسط هست.
در هر دو صورت نمی‌خواستم قاطی هیچ ماجرایی بشیم. منم باید یه کاری می‌کردم، خسته شده بودم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    0

    عالی بود ❤️امیدوارم نیهان ترسش از بین بره و این ترسش مانع فهمیدن احساساتش میشه🥲

    ۵۹ دقیقه پیش
  • الهه آبدار

    0

    عزیزان از قسمت پروفایل نویسنده، پایین صفحه *** این//ستام رو دنبال کنید. اون جا درمورد رمانا حرف می زنیم، ارتباط نزدیک تری داریم و عکس های مرتبط با رمان قرار می گیرن❤️

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!