پارت شصت و پنجم :

به صورت غرق در خوابش نگاه کردم. به مژه‌هاش، به حالت جمع شده‌ی دست‌ها و بدنش. دوست داشتنی بود این پسر جذاب و بانمکِ پر از غم!
احساس عجیبی داشتم. احساسی متفاوت از تمام حس‌هایی که تا اون روز توی زندگیم بود...
کاش توی این هول و ولایِ زندگیم و این‌همه درگیری نیومده بود تا با ذهن باز و آزادتر بهش فکر می‌کردم و انتخابش می‌کردم.
در حال حاظر بخش بزرگی از ذهنم معطوف به دو ناشناسِ مزاحمی Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۳۰

    2

    و اینم از پدارمی که فکرمیکردم بدترین شخصیت رمانه..امیدوارم وقتی گندم حقیقتو بفهمه واقعا دلشو نشکونه

    ۳ ماه پیش
  • آدولفا

    1

    هعی روزگار نابکار

    ۳ ماه پیش
  • Rosa

    1

    اونجا ک داشت بهش فوش میداد فقط😔😂😂 گندم قراره خیلی بد بشکنه وقتی واقعیتو بفهمه بچم

    ۳ ماه پیش
  • دلارام

    2

    عالی بود عزیزم خیلی قشنگ بود چرا انقدر خوبن کناره هم ممنون ازت نویسنده جون خسته نباشی

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم دلارام جانم، لطف داری😍♥️

    ۳ ماه پیش
  • لیلا

    1

    بی نظیری شما میخوام عاصی و شروع کنم ولی نمیدونم صراره با چی رو برو شم شدم گندم خخ

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونتم عزیز دلم♥️

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    1

    قشنگ حس آدما رو تطبیق میدی با حس درون شون اونم مثل منه گندم آره میترسیدم باز هم دل بستم و اشتیاق دوباره درونم و از هم گسسته والان درون نا امیدی و یاس دست و پل میزنم پس خوب میفهمم گندم چه حسی داره🤔😬🥺

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    افسون عزیزم، امیدوارم همه‌چیز طبق صلاحت بشه🫂♥️ ممنونم که همراهمی

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    وای خدا پدرام خیلی عالیه چقدرقشنگ حرف زد نمیشکونمت دختر. ولی واکنش مهیار هم باحاله وقتی گندم بیاد بیرون از دفتر

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره قشنگ میگه واقعا😍

    ۳ ماه پیش
  • پانته ا

    1

    وایی خداا عالیهه قلمتون خوش 😍😍

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم قشنگمم

    ۳ ماه پیش
  • مهناز

    0

    پارک آخر نداره؟

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امشب ایشالا

    ۳ ماه پیش
  • زری

    0

    حقیقتا اینجا دلم خیلی ب گندم سوخت🥺🥺 صبا با حرفای پدرام یاد بچم امیر علی افتادم🥹🥹

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره منم، جدیدا خودمم زیاد یادش می‌افتم

    ۳ ماه پیش
  • ارزو

    0

    اینکع دوبارع پارت قبلی بود پس جدیدیش چی چرا پارت ها بیشترشون تکراریع

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    هیچ‌کدوم از پارت‌ها تکراری نیست، شاید شما شماره پارت رو فراموش میکنید. فقط دیشب پارت گذاشته نشده کلا

    ۳ ماه پیش
  • نورا

    1

    عرر عالیی بودد خستهه نباشیی دختر🤭💕

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی نورای قشنگمم♥️♥️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    ولی من میدونم پرهام بخاطر نجات جون پدرام میمیره

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اینم احتمالیههه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    صبا صبا صبا صبا صباا توروخدا رمانت بزار برا فروش دوسدارم بخونم ک پدرام و گندم بهم رسیدن

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فاطمه فاطمه فاطمه جانم. بخدا اگر کامل بود براتون میذاشتم تند تند. به خاطر محبتتون سرم خلوت شه بیشتر پارت میذارم قشنگم♥️😍🫂

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه

    2

    ممنون صبای نازم خیلی بااحساس مینویسی 🥰🧡

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی مرضیه جانم لطف داری♥️😍

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️