پارت سی و ششم :
از نگاه سمک
به خودم قول داده بودم هیچوقت به اون خونهی کذایی برنگردم،ولی نگرانی باعث شد قولمو بشکنم.
میترسیدم بابا بلایی سر برمک آورده باشه،یا برعکس.هر چند جون اون احمقِ پیر برام مهم نبود ولی در اون صورت هم برمک به دردسر میافتاد.
وقتی رسیدم،در پارکینگ باز بود.توی آپارتمان دوازده واحدی زندگی میکردن و رفتوآمد زیاد بود.همیشه یه نفر درو باز میذاشت.
سیگارکشون از
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
سیاه
0اینکه سمک تاحالا از دست این یارو صداعه روانی نشده واقعا تحسین برانگیزه
۴۳ دقیقه پیشسیاه
0صداعه چه روانیه یعنی تصادفه کار اون بود؟یا فقط همون از تصادف کردن بچه خوشحال شد؟
۴۴ دقیقه پیشسیاه
0نشاظ جونم بخدا خبیث واقعی صدای توی ذهن سمکه
۴۵ دقیقه پیشسیاه
0اخی دلم سوخت واسه برمکک
۴۶ دقیقه پیشسیاه
1چه پدر نفرت انگیزی سمک و برمک تو خونه اشون ماهیتابه نداشتن؟باهاش بزنن تو سر باباشون
۴۹ دقیقه پیشسیاه
0بخدا ارشک پیش بابای این فرشته است
۵۰ دقیقه پیشسیاه
0میخوام عر بزنمم این پارت چی بود دیگهه
۵۱ دقیقه پیشصدای سلیطهی ذهن سمک
0قهقهه قهقهه های فراوان از این اتفاقات که گرم و سرد میشم دهنم باز موند رسما بشکنه دستت مررد چرا هر دو طرف باباهاشون انقد از بچه هاشون متنفرنن وا
۲ ساعت پیشماشین فقط سمند سورن
0اوه داستان داره جالب تر میشه🤌🔥
۲ ساعت پیشyaldaa
2ای تف تو بخت سیاهت سمک💔🥲
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سیاه
0این صداعه اسم داره؟همین که تو سمک زندگی میکنه