پارت صد و هجده :

فصل بیستم: یک دیوونه رو فقط یک روانی می‌تونه شکست بده.

ـ دِتر بیدار شو. پیشْت!
از تکان‌های دست او چشمانم باز شد. عضلات صورتم درهم رفت و کمرم را تاب دادم. استخون‌هایم قرچ قروچ صدایی دادند. گفتم: وای تنم خرد و خمیره. همه ی جونم درد می‌کنه.

به دریچه نگاه کردم. هنوز شب بود و هوا تاریک. گفتم: ساعت چنده سهیل؟
ـ من یاسرم.
ـ جدی؟ فکر کردم سهیل تا صبح می‌مونه. چه زود رفت.
ـ س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    واای چه جایی تموم شدد من امیدوارم که یاسر و سودا نجات پیدا میکنن

    ۵ روز پیش
  • عقیله

    1

    یاسر

    ۵ روز پیش
کپی شد!