پارت صد و چهل و پنجم :
گوشیم رو برداشتم و سعی کردم با آروم ترین صدای ممکن جواب بدم:
_ سلام عزیزم
صدای مهبد گرم و آرامش بخش مثل همیشه از اون طرف خط به گوشم رسید که باعث شد لبخند محو قشنگی روی لب هام بشینه.
مهبد_ سلام قشنگم چه طوری؟ داری چی کار می کنی؟
من که داشتم با یه دستمال آخرین آثار فاجعهی آبی که روی میز ریخته بودم پاک می کردم گفتم:
_ مشغول نجات دادن جهان از شر حساب های سر به فلک کشیده رستورا
مطالعهی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
حنانه
0داری وارد هیجانات میشی
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۳ هفته پیشدنیا
0شاید همون اکسش باشه که از ضربه خورده . ولی این پیرمرد همینطوری الکی نیومد مطمئناً مرد مخفی آنقدر بیخیال نیست که بذاره دلوین فرار کنه . . شایدم ما دیگه به همه چی شک داریم 😂💔
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پارت های جلوتر روشن میشه عزیزم
۴ هفته پیشدنیا
0دیدی بلاخره یکی از حدسام درست بود 😂😭
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خب خوبه خداروشکر
۴ هفته پیشفاطمه
0به به رمان جذاب شد
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیشAdel
0یعنی دقیقاً همون جایی که نباید تموم می شد تموم شد🫢حالا خوبه پارت بعد رو دارم😂🥹
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشAdel
0اون لحظه ای که دلوین خواست بره و اجازه نداد… من واقعاً جیغ زدم 😭 یه ذره موند سکته کتم گفتم دیگه کار تمومهه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشوی وی
0اخه چه طور تونستی از مرد مخفی فرار کنی💀😱😱
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشوی وی
0دلوین دیوونه شده باورم نمیشه یه همجین حماقتی کرده باشه💀😱😱
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
متاسفانه انجام داد
۲ ماه پیشمریم
0واایی چرا نمی تونم هضم کنم. نویان قراره خیانت کنه به داوین ومهبد این مهبد هم مشکوک میزنه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشSanaz
0منظورم اینه مهبد تو این پارت زیادی خوب بود و من بهش مشکوکم☹️
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂از خوبی زیاد بهش مشکوکی
۲ ماه پیشsanaz
0اخه یه جوریه حس خوبی بهش ندارم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشحمیرا
0وای چه استرسی کشیدم بمیری دلوین مطمئنم جوش میزنم😑
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تا این حد 😂
۲ ماه پیشحمیرا
0اره به خدا کیانا خیلی استرس کشیدم سر اون دو پارت
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پارت های بعدی یه جورایی اون استرسی که کشیدی رو جبران میکنم😉🤍
۲ ماه پیشکفشدوزک
0نویان انقدر طبیعی فکر می کرد که آدم می گفت آره دقیقاً خودمم همین واکنش رو داشتم😟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشSanaz
0یعنی سایه کی بود رو سر نویان افتاد؟ 🤦 ♀😊 دردسر جدید
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشSanaz
0هر وقت یه شخصیت زیادی خوب باشه آخرش یه چیزی درمیاد 😢
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشSanaz
0حس می کنم اردوان الان زمین و زمان رو برای پیدا کردنش زیر و رو کرده🥲
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشمهلا
0یه سؤال.. چرا حس می کنم سرنوشت دلوین تازه از همین امشب شروع شده؟😕
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
شاید همینطور باشه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0یا خدا فرار کرد ایول 🫠