پارت بیست و نهم :

ریحان
صبحِ روز بعد، نور خیره‌کننده‌ای که از پنجره‌ی قدی و رو به اقیانوس به درون می‌تابید، روی صورتم افتاد.

چشم‌هایم را باز کردم. تخت بزرگ و نرم بود، اما بدن کوفته‌ام گواهی می‌داد که دیشب هیچ‌چیز یک کابوس ساده نبوده است.

مهراد به شکم روی تخت خوابیده بود. ملحفه تا نیمه‌ی تنش پایین آمده بود و پوستِ پهلو و کمرش، زیرِ نورِ صبحگاهی، نمایان بود. با دیدنِ کمرش، نفس در سینه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    فقط هوش مهراداز پشتش هم چشم داره نفرت رو تو چشم ریحان دیده و میدونه ریحان ما خستگی ناپذیره و بلاخره راه فراری پیدا میکنه

    دیروز
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    کدوم شخصیت رو بیشتر دوست داری؟

    ۷ ساعت پیش
  • راز

    0

    من از همه بیشتر شبانه بعد آراز بعد ریحان و بعد مهراد هم کمی دوس دارم نمیدونم چرا

    ۵ ساعت پیش
  • نگین رمان فن

    0

    چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است مهراد جان. معلومه که دنبال مرگ تو. بی شعور زن ستیز

    ۲ روز پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    😅😅😅

    ۷ ساعت پیش
  • نوا

    0

    نیاز دارم دست کم 100 تا پارت پشت هم از ریحان و مهراد بخونم تا شایدد یه درصد خسته شم

    دیروز
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    چشم تلاشمو میکنم قشنگترینم

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!