پارت بیست و چهارم :

***
بوی عود و گل و پاییز، میان عمارت و مشام میهمانانش، خوش‌رقصی می‌کرد. باران، با گوشی مشغول عکاسی از حیاط و نماهای تاریخی بود که با نهایت سلیقه، تزیین شده بودند. هرچه در طول مسیر حالش گرفته بود، همین که به عمارت عامری‌ها رسیدند، جان به تنش برگشت و در همان چنددقیقه، سرش گرم شده بود. نزدیک حوضچه‌ی میان حیاط شد و دست به کمر کمی سمتش خم شد. آب تمیز بود و تصویر مواج خودش را به خوبی می‌دید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!