خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت نوزده :
-چقدرم تو این شبا میخوابی و قهوه ممکنه کلهم بیخوابت کنه! گوشی از دستت کنده نمیشه!
هاتف کمی موهای او را توی دستش کشید که با آخ بلند هاله، سرش را کنار گوشش برد:
-حقته، فضول! تو به مامان آمار دادی دیگه!
هاله همانطور که سرش عقب بود، با گرفتن بیخ موهایش گفت:
-من و آمار آخه؟ نه به جون عمو...
با نگاه خیره هاتف از پشت سرش، چشمهایش را کمی جمع کرد و لبهایش را لرزاند:
-دلت میاد
لطفا صبر کنید...
