پارت هفده :

هاتف میان حرف عمویش رفت و بی‌حاشیه گفت:
-عمو! من بخوام ازدواج کنم، می‌دونم با کی و چه دختری می‌رم زیر یه سقف! گیر چارچوبایی که شما می‌گید نیستم! اونقدری هم حاج فتاح رو می‌شناسم که بدونم چطور حواسش به خانواده‌اش هست... اسم آزادی عمل و انتخاب رو هم نمی‌ذارم، سروگوش جنبیدن! شمام نذارید... از قاموس دین و ایمان شما، دوره!
-دختره رو بگیر، خوشگلیش دلت رو زد، می‌فهمی چی از قاموس دین و ایمو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!