پارت شانزده :

-جوونن دیگه محمود جان! والا منم دیگه به ندرت می‌بینمش!
-یعنی باور کنم خرجت رو از بابات جدا کردی هاتف؟ بذار عیال‌وار بشی لااقل بعد...
هاتف نگاه کوتاهی به پدرش انداخت و هشدار شناور میان مردمک‌هایش را کامل حس کرد. ابروهایش را کمی توی هم کشید و گفت:
-چه خرجی عمو؟ ما فقط داریم کار رو با موافقت خود بابا، گسترش می‌دیم!
-پس عادت کردی شریک از غریبه‌ها بگیری؟
هاتف با چندثانیه مکث، ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!