خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت یازده :
-بهت فکر کردم ردمو زدی؟ اتفاقا میخواستم بهت زنگ بزنم!
آیناز با صدایی سرحال میان همهمهی خیابان گفت:
-من همیشه ردتو میزنم پسرخاله سابق! کارم داشتی یا من کارمو بگم اول؟
بهزاد دست کشید به قاب گردویی رنگ و کمی عقبتر ایستاد:
-کارت که دارم. یه ساختمون متناسب با مطب برات پیدا کردم که اگر اوکی شد، لوکیشن میدم بیای! گوش به زنگ باش که خونه نری و شاید بگم بیای اینجا!
-عه چه خوب! با
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
