پارت یازده :

-بهت فکر کردم ردمو زدی؟ اتفاقا می‌خواستم بهت زنگ بزنم!
آیناز با صدایی سرحال میان همهمه‌ی خیابان گفت:
-من همیشه ردتو می‌زنم پسرخاله سابق! کارم داشتی یا من کارمو بگم اول؟
بهزاد دست کشید به قاب گردویی رنگ و کمی عقب‌تر ایستاد:
-کارت که دارم. یه ساختمون متناسب با مطب برات پیدا کردم که اگر اوکی شد، لوکیشن میدم بیای! گوش به زنگ باش که خونه نری و شاید بگم بیای اینجا!
-عه چه خوب! با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!