بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت هفتاد و یک :
- پس می خوای به تنهایی بهاش رو بپردازی؟!
همون لحظه که لب هاش کج شدن، با دیدن همون لبخند نصف و نیمهٔ پر از درد، احساس کردم نمی تونم تنهاش بذارم و زنده بمونم.
- تنها کاری که می تونم برات انجام بدم همینه، اینکه به هر قیمتی ازت محافظت کنم؛ حتی به قیمت زیر سوال رفتن وفاداریم به کشورم و لکه دار شدن نام خانوادگیم.
تو اولین و آخرین کج روی من در این راه خواهی بود.
- اریک...
- برای هیچ چیز
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mhsa
1بنظرم اینکه اریک گفت اگه برگشتی عقب بازم همون تصمیمات و بگیر و انجام بده یعنی برخلاف همه چی خیلی اون حس دوست داشته شدن و خانواده داشتن و اینکه بدونی یکی همیشه منتظرته رو دوست داشته و الانم میخواد بهای اعتماد و باوری که کرد رو بپردازه اریک جذابم خودشونو اینجوری مجازات میکنه با درد جدایی🤧🤧
۱ هفته پیشHhhh
2به سناریو اریک دقت کردین؟🙂 اگه واقعی بود خیلی دردناک میشد، مثلا آیرین تموم مدت آگاه از اتفاقات آینده بود و می دونست اوضاع خراب میشه، برای همین عمدا و با سیاست اریکو عاشق خودش کرد تا رازش که برملا شد نتونه بهش صدمه بزنه
۱ هفته پیشHhhh
1من همیشه سیاستش رو تحسین کردم، حتی اگه عمدا هم اینکارو نکرده اما بازم بهترین تصمیم رو گرفت که خودشو به زور توی دل اریک جا کرد، اگه حامله هم میشد که دیگه نور علی نور، آینده تضمین! اریک وادار میشد ببخشتش👏👌👌😁🤭😎
۱ هفته پیش
فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان
چه تحلیلات پدر و مادر داری🧘😂
۱ هفته پیشHhhh
2مرسیی عزیزم😎😍 قلمت عالیه خیلی تحسینت می کنم🫂❤️🌹
۱ هفته پیشSky
1از اونجایی که گفت دستشو گذاشت روی شکمش و خطاب به اریک گف چطور نفهمیدم توهم شبیه پدرمی.. اخه الکازار هم زمانی که مادر نیرا باردار بوده ولش کرده
۱ هفته پیشHhhh
1« اگه به عقب برگشتی باز هم دروغ بگو و بهم اعتماد نکن، اسلحه رو به دست مردی نده که خون جلوی چشم هاشو گرفته»👌👏 چه دیالوگ پر از مفهومی، نمی دونم اریک بخاطر دلگرمی آیرین و از بین بردن عذاب وجدانش اینو گفت یا واقعا اگه از اول آیرین اعتراف می کرد اونطوری میشد..
۱ هفته پیشماهی
1واقعا چرا انقدر منطقی فکر میکنه خوبه بهش گفت که بخاطر جون خانوادم اینکارو کردم ولی من اون قسمتی مردم که ایرین فکر کرد که اریک هم مثل پدرشه (منظورش الکازاره دیگه نه ؟)
۱ هفته پیشAsmaaa
2اینا اره اما باید توی برهه تاریخ و جنگ یعنی زمانی که همه چیز جدیه و بحث مرگ و زندگیه منطقی باشی، اریک با وجود همه حرف های تلخش با تموم وجود از آیرین محافظت کرد و حتی حاضر شد تاوانش رو بپردازه و خودشو زیر سوال ببره توی محکمه
۱ هفته پیشYas
2آیرین ناچار بود به انجام اون کارها، نمی دونم چرا اریک اینو نمی فهمه.. یه دختر تنها و بی پناه و ترسیده و بی گناه وسط اون همه مرد بی رحم و اتفاقات ترسناک.. کارش اشتباه اما همچنان مظلوم و بی گناهه🫠🫠😭😭💔
۱ هفته پیشYas
1دلم برای التماس و گریه های آیرین خیلی سوخت، اونجا که گفت ولی من که تو رو خیلی دوست دارم🫠🫠 کاش اریک منطق و دلایل مهم و چمیدونم اساسی رو کنار می ذاشت و بغلش می کرد
۱ هفته پیشAvin
1ولی من واقعا اریکو دوس دارم🥲❤️ برام یه شخص واقعیه انگارر، خیلی خوبو دوست داشتنیه😍🥰🥲❤️ مرزهای جذابیتو جا به جا کرده، حتی حرفاشم خفنن😭❤️✨
۱ هفته پیشSky
2یعنی آیرین بارداره؟!
۱ هفته پیشPar
2از کجا ب این نتیجه رسیدی؟😂 اگه بود که عالی میشد خون خودشو می انداخت گردن اریک تا بخاطر بچه هم که شده ببخشتش و نفرستتش بره🧘😎🥲
۱ هفته پیشاکرم بانو
0اریک حق داره ناراحت باشه،اما ایرین هم چاره ای نداشت..چطور میتونست همه چیو بگه؟
۱ هفته پیشزهرا
2وای نه نه نه، چرا اینجوری شد؟؟ چرا ایرین نگفت رفتار ها و کاراش یه نقشه و یه دروغ نبوده و تنها اشتباهش این بود که حقیقت را نگفت همون اولش؟؟ خدا من الان افسردگی گرفتم که😭😭
۱ هفته پیشمهسا
1اریک کاملا حق داره ناراحت باشه و حتی از آیرین متنفر بشه.. بازم به اون که داره ازش محافظت میکنه همچنان
۱ هفته پیشمریم
1خیلی ممنون بابت پارت خسته نباشی 😍❤️💋
۱ هفته پیشمینو
0ممنونم پارت جدید گذاشتی فاطمه بانو،شدیدا مشتاق و منتظر پارت جدید بودم وگرنه خوابم نمیبرد
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Godrina
1یکی از قوی ترین بخش های رمان دیالوگ هان برام عجیبه که چطور ممکنه تموم دیالوگ ها جذاب و بجا باشن، پر از احساس و ظرافت های خاصن. دوس دارم بعد تموم شدن رمان یه دفترچه بیارم و دیالوگ های جذابو یادداشت کنم بعدا هم ببینم خیلی خوبن