پارت هفتاد :

مردی که نمی شناختم و با دیدن عصبانیت اریک کمی محتاط شده بود، این بار با لحنی نرم تر به حرف اومد.
- اگه بخوای شاید بتونی اون دختر رو زنده نگه داری، اما پدرت و مقامات ارشد باید در مورد این اتفاقات باخبر بشن تا با هم فکری همدیگه نقشه ای...
این بار هم قبل از اینکه حرفش تموم شه، اریک با نهایت جدیت و تحکم گفت: مسئولیت جنگیدن با آیرس از مدت ها پیش با من بوده و همینطور هم می مونه، نه به کمک و پشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Godrina

    1

    پارت از زبون ایرینه و انگار در ظاهر همه چیز در مورداونه، درد و رنج و گریه ها و تنهاییش کاملا حس میشه اما در پس اون اریک خیلی محو و تنها و کمرنگ داره بیش از همه زجر می کشه.. نقاب قدرت میزنه و چون فرماندست اقتدارش رو حفظ می کنه و نمی شکنه! اما خب.. خیلی این اتفاقات ازارش دادن کاش ایرینو ترک نکنه🙁🙁

    ۵ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    این مرد چقدر مرده واقعا

    ۱ هفته پیش
  • Asmaa

    1

    غم عشقشون خیلی قشنگه، به دل می شینه🥲🖤 حتی توی سخت ترین و بدترین حالت هم کنار هم زیبان..🫂

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    نمیدونم چی بگم دوست دارم گریه کنم ..برای اریک و آیرین بیچاره برای عشقشون و زندگی که نتونستن با هم بسازن ..😭

    ۱ هفته پیش
  • مینو

    2

    سلام فاطمه جانم،منتظر پارت جدیدیم مهربونم،دل توی دل مون نیست بس که قشنگ مینویسی هنرمند😔

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    1

    خیلی رمان قشنگیه 😍❤️واقعا قلم نویسنده خوبه خیلی ممنونم بابت رمان 💋💋

    ۱ هفته پیش
  • زهرا

    1

    آخیی دلم برا دوتاشون کباب شد چه زجر و عذابی را دارن تحمل میکنن😭😭

    ۱ هفته پیش
  • Avin

    1

    عاشق نشد نشد، وقتی شد، حاضر شد بخاطرش تاوان بده، بهاش رو بپردازه و بهترین عاشق ممکن باشه🥲👏🖤

    ۱ هفته پیش
  • Avin

    1

    اریکی که تا پای جون به وطنش وفاداره و مشخصا تموم عمرش رو به پای جنگیدن داده تا سرباز خوبی بشه، حالا بخاطر آیرین قراره توی دروغ آلکازار شریک بشه و خودشو برای مجازات آماده کرده! چقدر این مرد فوق العاده ست، پر از سورپرایزه😭😭❤️❤️❤️

    ۱ هفته پیش
  • Yas

    1

    پس توی اون چند روزی که پادگانو ترک کرد و به جنگل زد نقشه همه چیزو کشید. درود بر شرفت مرد👌❤️ کاش همه یه همچین شوهر نمونه ای داشتن

    ۱ هفته پیش
  • مهسا

    1

    ای اریک.. چقدر مظلوم و بیچاره بود توی این پارتهای اخیر

    ۱ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    اریک عزیزم.. حتی نمیخواد جاشو بدونه که یه وقت بخاطر شکنجه ی زیاد لو بده🥺🥺

    ۱ هفته پیش
  • ماهی

    1

    واقعا این رمان با روح روان ادم بازی میکنه اریک تو ترکش نکن ولی رهاش هم نکن🙃

    ۱ هفته پیش
  • مینو

    2

    آخ از عشق😔قلبم درد گرفت برای این همه عشق اسیر در جنگ😔

    ۱ هفته پیش
  • Ggg

    2

    « پیش از من ازینجا برو نمی خوام این من باشم که ترکت می کنه» 🫠🫠 هر کلمه هر جمله و هر خطش با روح و روانم بازی می کنه.. عجب قلم قوی ای داری🫶👏♥️

    ۱ هفته پیش
کپی شد!