پارت نود و هشتم :

ساعت چیزی نزدیکِ چهار صبح بود که کلید را توی قفل خانه چرخاندم و وارد شدم.
مامان روی کاناپه خوابش برده بود و تلویزیونِ روشن، تصاویر رنگی را بیخودی روی دیوارهای تاریک پخش می‌کرد.
خاموشش کردم و یک پتوی نازک تا شانه‌های مامان بالا کشیدم.
توی اتاقم رفتم و سعی کردم چند ساعتی را بخوابم. هنوز هم بغضی توی گلویم بود که نمی‌دانم از خشمم می‌آمد؟ از نگرانی‌ام؟ از ترسم؟ یا شاید هم از تمام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    قلم ات و نوشته هات جز بینظیر ترین هاست بدون شک آزاده جونم

    ۴ روز پیش
  • مژگان

    0

    تو فوق العاده ای آزاده جان،قلمت بینظیره

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    1

    چقدر این احساس وحشت دنیز قابل لمسه و واقعا میخوام بدونم سورن قراره باز چطور برخورد کنه

    ۲ ماه پیش
  • آمینا

    3

    سورن رابطه زوری نمیشه پسر.دنیز دیگه نمیخوادت چون کارهایی کردی که نباید

    ۲ ماه پیش
  • ....

    1

    هرچی بیشتر می گذره دارن بدتر می شن که..آزاده بانو بخیر کنه.

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    0

    یعنی سورن قبل از اون قرصام همچین روبراه نبود دیگه بدتر شد و گند زد تو همچیزش حالا تنها دارایش دنیزش از دیدنش میترسه

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    اسمای بیچاره چقد مظلوم شده😔اون همه انرژی و سرزندگی بخاطر یه سری آدم خودخواه به باد رفت

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    یا خدا چرا این همه خونسردی سورن داره منم میترسونه😟😩

    ۲ ماه پیش
  • اسما

    2

    پس چرا هنوز سورن با اینهمه پلیدی بازم جذاب و کراشه رد دادم آیا؟ اصلا تستسترونه خالصه این بشر🫪

    ۲ ماه پیش
  • سحر

    6

    تف به اون شبی ک قرصاتو قطع کردی مردک قرصی متوهم، آزاده جون تویه شوهرنرمال ب دنیز بدهکاری

    ۲ ماه پیش
  • Parvaneh

    2

    واقعا با سورن موافقم کسی که چشمش به داشته های بقیس عاقبت خوبی نداره😂

    ۲ ماه پیش
  • جانان

    1

    با گفتن راز واسه نگه داشتن دنیز بیشتر دنیز ازت فرار میکنه تا پیشت بمونه که

    ۲ ماه پیش
  • جانان

    1

    موندم چی بگم. سورن طفلی دنیز بجای نزدیک شدن؛ دورتر میشه که

    ۲ ماه پیش
  • ثنا

    1

    خسته نباشی عزیزم بیچاره دنیز

    ۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    7

    ای من ریدم تو اون لحظه ای که تصمیم گرفتی قرصاتو نخوری و برینی توی عشق و رابطه به اون قشنگی الان خوشحالی زنت ازت میترسه به قول منوچهر قورمساق

    ۲ ماه پیش
  • کیانا

    4

    منمم یه دور ریدم:/ واقعاا از همون پارت که قرصاشو ریخت دور میدونستم قراره رابطشون ب…گا بره

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️