پارت شانزده :
"آریِل"
روی جدول کنار پیست نشسته بودم. کلاهم توی دستم بود و نگاهم به بچههایی که گروه، گروه جمع شده بودن و در حال خندیدن بودن. تمرینم تموم شده بود اما دلم میخواست بشینم و مسابقهرو ببینم.
گاهی وقتا با خودم میگفتم کاش عادی بودم و عشق موتور اینقدر قلبم رو محکم به سینهم نمیکوبید.
یا حداقل کاش عادی بودم و دوستهای خودم رو بدای گذروندن وقت داشتم.
احتمال اینکه چو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نورا
0وایی عالیی بود💕🤭
۱۰ ساعت پیششیوا
0این که درواقع بهش گفت کیه همون شب شعر.
۱۰ ساعت پیشافسون
0خوب دقیق زیادی هیجانی کلمات روشن ودلپذیر و جدید داستان ی که سخت میشه حدسم زد ممنون ازت گلم😍
۱۱ ساعت پیشافسون
0عزیزمب خانم🤗 یه دیوونه ی جذلب افتاده رو دنده لج که تو رو به ره سیاه خودش نزدیک کنه آریل جون میخوای اره😋واگه بفهمه همون سیاه چشم و روانی ای که میخواست ببرش کنسرت عکس العملش چیه اریل🤭 آرون چرا نمیاد باید دیر برسه 🤓دیگه اره گلم🤔
۱۱ ساعت پیشافسون
0عزیزمب خانم🤗 یه دیوونه ی جذلب افتاده رو دنده لج که تو رو به ره سیاه خودش نزدیک کنه آریل جون میخوای اره😋واگه بفهمه همون سیاه چشم و روانی ای که میخواست ببرش کنسرت عکس العملش چیه اریل🤭 آرون چرا نمیاد باید دیر برسه 🤓دیگه اره گلم🤔
۱۱ ساعت پیشپرمیس
0سلام این رمانتون هم عالیه مثل گورستان
۱۱ ساعت پیشسهیل۳۰
1آخهه یدفه مغزش هنگ کرد..کنجکاوم تا آرون برسه آیا آریل اکتای رو شناخته؟
۱۱ ساعت پیشآزیتا
1عرر منم موتورسواری میخوامم، منم ببرر،، عالیی مثل همیشهه بی نقص نوشتیی
۱۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

نورا
0رمانتت عالیهه دختر خسته نباشی🤭💕