پارت پانزده :

"اُکتای"
روی تنها وسیله‌ی موجود توی اتاق، یعنی تخت فلزیِ مورد علاقه‌م نشسته بودم. نگاهم به دیوار روبه‌رو بود. همون دیوارِ خاکستری که همیشه نقشِ تصویرِ واضحِ نقشه‌م، اما توی ذهنم رو برام ایفا می‌کرد. توی ذهنم می‌چیدم و به طرز عجیبی روی دیوار می‌دیدمش. درست مثل یک فیلم با کیفیت فول HD!
من توی تُنِ خنثی و سرد این دیوار، تقشه‌ی راه پیدا می‌کردم. چشمم روی بالا تا پایینش می‌چرخید و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آکین در رمان عاصی آکین
تصویر شخصیت اُکتای در رمان عاصی اُکتای
تصویر شخصیت آریل در رمان عاصی آریل
تصویر شخصیت آرون در رمان عاصی آرون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرضیه

    0

    آخه صباجان الان ۳تاآقاپسرمتشخص آوردی توداستان ماکدومشوانتخاب کنیم خواهر..اینجاست که شاعرمیگه میون این همه خوشگل کیوانتخاب کنم 😉

    ۱ ساعت پیش
  • مرضیه

    0

    چه سرگذشت تلخی داشتی اکتای 😔

    ۱ ساعت پیش
  • نورا

    0

    عالیی بودد خسته نباشیی😭💕

    ۲ ساعت پیش
  • افسون

    0

    عزیزن ممنون این پارت و نوشتی و باز کردی گذشته ی آکاایران آقای سیاه چشم و جذاب و کمی شناختیم میگن پشت هر اخمی لبخندهای زیادی مرده تا یادت بره دنیا برای همه گل و بلبل نیست🥺

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!