پارت شصت و دوم :

عمو مرتضی با لبخند گفت: این حرفا چیه دخترم؟ ما که کاری نکردیم.
-حالا بفرمایید بشینید که نوبت منه که براتون چای بیارم و پذیرایی کنم.
فرزاد که تازه از پارک کردن خودرویش فارغ شده بود با فریاد خود را به سالن رساند و گفت: که چی مثلاً می خوای بگی مامان این دار و درختایی و دلت واسشون پرکشیده و اومدی سراغشون؟ یا مثلاً دلتنگ این خونه سوت و کور شدی یا خیلی خودسری و می خوای منو دیوونه کنی؟
ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!