پارت صد و هفتاد و هفتم :

ضرب درامز با قدرت در سالن میپیچید. ملودی پرانرژی گیتار و کیبورد با هم بالا آمدند و صدای دلنشین مازیار و همصدایش محکم و پر قدرت روی آنها نشست. باران کنار یکی از میزهای نزدیک به صحنه که خالی بود ایستاد و با همان لبخند شیرینی که از ابتدای ورودش به این مکان روی صورتش میرقصید صحنه را تماشا کرد. پارسا آرام تر از دقایقی پیش به نظر میرسید. آرامشی که چشمانش را ربوده بود اما هنوز به قلب پرتب و تابش ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    خیلی پایان این رمانتون جوری بود که انگار قراره ما یه فصل دو داشته باشیم که اونجا بیشتر با کارای جاوید و ادمهای پشتش اشنا بشیم، شاهد دیدن به ارامش رسیدن فرهاد باشیم که چقد تلاش کرد اما اخرش فهمید چه زندگی بی حاصلی داشته شاید هم اندکی از درس گرفتن ایرج خان که این بار اینده دخترشو خراب نمیکنه

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    اهنگ پایانی هم خوب بود .. حس قشنگی داشت هم خوانی اهنگ و خوندن حال و هوای پارسا و باران توی قشنگترین تایم باهم بودنشون..

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    من یه همکاری دارم مثل این پارسا میمونه از این نظر که تو همه چی یه اشنایی داره .. بعد اینقد روابط عمومیش بالاست سریع زنگ میزنه و درخواستشو میگه . حالا من واای به دوستمم روم نمیشه زنگ بزنم بگم فلان کارو برام بکن

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    خسته نباشید واقعا بابت این رمان زیبا.. . با همه ی مشکلاتی که این زوج باران و پارسا تجربه کردن حقیقتا خوشحالم بینشون جدایی های تلخ و غمبار ندیدیم.. دلم برای اون امیر هم که در نقش یاس اینهمه کمک داد به پویایی رابطه اشون تنگ میشه کاش اونم دعوت میکردن واسه برنامه ی همصدا اینا

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    از همه ی اینا بگذریم به نظرم اگه رمان ادامه داشت قطعا جذابترین بخش هاش میرسید به شخصیت ایرج خان که حالا باید تنهایی دخترشوبزرگ کنه.مثلا جاهایی که این بچه بهونه میگیره و اروم نمیشه و ایرج واقعا ندونه دیگه چیکار کنه تازه بفهمه چقد زندگیش راحت بوده همه کارا گردن ناهید بوده و اون فقط امر و نهی میکرده

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    سهیلا خانم ..شما همونجایی که رفتی از اون خونه یعنی اینده بچه ات برات ارزشی نداشته دیگه خواهشا هوای و هوستو به بهونه اینده بچم لاپوشونی نکن..

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    راستش لقب منفورترین کارکترم میدم به اون مادر فرهاد ..اصلا من اینقد از اینایی که میرن دنبال هرکاری دلشون میخواد بعد میگن وای من به خاطر اینده بچه ام ولش کردم متنفرم ..

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    راستش درمورد شخصیت هایی که به نظرم برای پایان باید حالا یه اشاره ای بهشون میشد فرهاد و نجلا بودن یعنی الان فرهاد هم زندان میره دیگه قطعا با مخفی کردن همایون .. و نجلا کاش با اون همه عشقش فرصتی داشت تا بعد از این ماجرا ها کمی فرهاد رو اروم کنع وبهش بگه باهاش میمونه و..

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    بهار بیچاره خیلی مظلوم بود ..خیلی خیلی زیاد و این داغش هیچوقت برای خانواده اش سرد نمیشه .. حیف از جوونیش و صد حیف واقعا

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    ولی خب شوهرم میگه که نه با این اوضاع اقتصادی و کاری هم که پارسا نداره فقط انگار ضرر میکرد چون باید همینو میداد یه پولی هم میداد بعدیه چیز ظریفتر برمیداشت تا جبران اون هزینه ساخت و مالیات برمعامله و این چیزای طلافروش ها میشد. بهرحال ایشالله که این سری با خیر و خوشی دستشون کنن

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    خواستگاری پارسا رو خیلی دوست داشتم .. ان شالله که باران این سری دیگه قدرشو بدونه ..ولی خب من حقیقتا انتظار داشتم پارسا اون حلقه رو میبرد عوض میکرد .. بالاخره اون سری خاطرات بدی داشت با این حلقه کاش شروع جدید رو با حلقه جدید رقم میزد

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    شخصیت های مادرهای این رمان یعنی ناهید و فرزانه هیچکدومشون رو دوست نداشتم. یعنی اوکی بودم خیلی ادم های این مدلی زیادن ولی خب هیچکدومشون رو من پسند نکردم همه اشون خیلی بی زبون بودن مقابل شوهرهای حریفشون..

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    مثلا اینجوریم که سامان گفت پولا رو دادم خیریه خب راست گفته داده به خیریه ولی خیریه ی خودش چون درنظرش بدبخت تر و محتاج تر از خودش سراغ نداره 🫣🫣

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    راستش با تموم اتفاقاتی که برای سامان افتاده و ازار و اذیت های ایرج برای سامان داشت من واقعا خیلی از سامان خوشم نمی اومد. یعنی واقعا به نظرم ادم اب زیرکاهی بود از اینا که اب ندیده ولی شناگر قهاریه.. و با اینکه گفت به باران پولا رو داده خیریه من هنوزم باورم نمیشه

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    درمورد خود رمان بخوام نظرمو بگم من فقط یکم سر جاوید گیج موندم. یعنی ادم بانفوذی بود و معلوم بود قرار نیست گیر بیافته و اصلا درحدی نبود بخواد همایون گاری کنه ولی خب خیلی سربسته بهش اشاره میشد ..درصورتی که شخصیتی به این مهمی به نظرم جا داشت یکم به اونم پرداخته میشد که قضیه اش چیه که به این جا رسیده

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️