پارت سی و پنجم :

مرتیکه عوضی و هیز...
داشت با چشمان بابا قوری اش آدم را درسته قورت می داد.
در طول مسیر حرفی نزدم.نه او و نه من...اول به عکاسی رفتیم و ۶ قطعه عکس ۳در۴ گرفتیم.
بعد از آن به دو مکان ناشناس دیگر رفتیم که من توی ماشین می نشستم و او به همراه مدارکم بیرون می رفت. خیلی راحت ماشین را سر یک کوچه پارک می کرد و خودش پیاده از کوچه پس کوچه ها می‌گذشت.

یکی دو ساعت توی خیابان چرخیدیم که بلاخره م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!