پارت سی و نهم :

| پناهگاه / The Safehouse |

***
پنجمین روز فوریه، برای ساکنان پایتخت نیز مانند همیشه با همان نظم همیشگی آغاز شده بود. مردم، زیر نگاه سنگی مجسمه‌ی پتر کبیر¹، با عجله خود را به اداره‌ها و شرکت‌های مختلف می‌رساندند. بسیاری در مناطق تجاری شهر، به‌عنوان کارگزار بورس، مدیر اجرایی، وکیل یا بانکدار مشغول به کار بودند؛ مشاغلی که سال‌ها در صدر فهرست توصیه‌های والدین به فرزندانشان برای انت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثمین

    0

    ای بابا کرونا اومد ایشالله لاورنتی بگیره بمیره

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    آشپزی بلد نیستی نیکا خانم؟ اشکالی ندارهه! پس میگل اینجا چیکارسس؟؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تازه پاستاهاش حرف نداره 🤣

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    اصلا من اگه یه بار تو زندگیم پاستای میگلو نخورم این زندگی زندگی نیست! میدونی من چقدر سر اون اپیزود که میگل پاستا کرد تو دهن دومینیکا کف و خون قاطی کردمم؟ تازه انقدر هم پاستاشو خوب توصیف کردی آدم دهنش آب میفتاد ای بابا😔💔

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خانم نویسنده اون روز ناهار پاستا داشت 🤣

    ۲ ماه پیش
  • لیا

    0

    وایی میزان کینه ت به لاورنتی منو به ستوه آورده 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    لاورنتی اسکار منفورترین کارکتر کاراکال رو راحت می‌گیره 🤣

    ۲ ماه پیش
  • نانا

    0

    نه اینجوری نگو من رو لاورنتی کراشمم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    سلیقه خاصی داری

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    به لاورنتی چیکار داررری

    ۲ ماه پیش
  • ثمین

    0

    مرتیکه نیکا رو ول کرد میگل نجاتش داد میگی چیکارش دارم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    اسنادشو نجات داد 👀

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اوایل که شروع کرده بودم میگفتم خوبه در هفته دو روز داریم و من می تونم با خیال راحت بخونم تا برسم ولی الان خمارم هی منتظرم پارت بیاد چراا😭

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    کاراکال × مواد مخدر ✓

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    وای مثلا فکر کنید شِی کرونا بگیره بمیره بعد نیکا عذاب وجدان بگیره تفط۸عزجخدخم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    حالا چرا همه رو می‌خواید بر اثر کرونا بکشید 😐💔

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    نمیدونم غریزم حکم میکنه که یکی باید بمیره🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    منطقیه 😉

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    دلم کیک خاست😭😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    حس می‌کنم دارم گناه جمع می‌کنم گردن خودم... اون از داستان این از کیک 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واو نکنه تو این کرونا لاورنتی بمیره.. عذاب وجدان میگیرم به ی نفر میگم کاش بمیره چون شخصیت هات واقعی هستن😂

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    واو.. از اینکه از ویروس کرونا به لاورنتی رسیدی،خیلی منو شگفت زده کرد عزیزم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نویسنده رو سورپرایز می‌کنید 🤣

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    وای آرهه راست میگیی

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    چرا باید عشق اول دخترمو بکشم؟ 👀

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    تصور دومینیکا با دامن پف دار و دستکش های گیپوری سم ترین چیزیه که تو زندگیم دیدم🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😂😂😂 نگووو به بچم همه‌چیز میاد

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    ولی به سیس و ابهتش نه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    👀

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    تا هفته ی بعد و پارت بعدی،خیلی دلم واسه میگل ودومینیکا تنگ میشه

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤧💔

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    کرونای لعنتی،چه کابوسی بود.. خوبه که تموم شد خداروشکر

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    این‌جا که تازه شروع شده 🤧

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    قرار دادن اخبار تو پس زمینه، به داستان تو «بافت زمانی و مکانی» خیلی قدرتمندی میده. خواننده متوجه میشه که داستان تو تو یه دنیای واقعی و در حال تغییر رخ میده. این باعث میشه که داستان به یه «تریلر واقع گرایانه» تبدیل بشه.

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    رئالیسم ایز د بست 😎

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    میشه رشته تحصیلی شمارو بپرسم؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    آنا تجربی می‌خونه، می‌خواد بیاد همکار سایا بشه 😂👀

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    بین بوی «نم و خاکستر» و بوی «کره و وانیل» این یکی از هوشمندانه ترین کارای این بخش بود. بوی نم و خاکستر، نماد گذشته ی تاریک، عملیات های خونین و فضای سرد روسیه ست. اما بوی کره و وانیل، نماد زندگی عادی، امنیت و شاید هم یه فریب خوشاینده. این تضاد، باعث میشه خواننده احساس کنه که این آرامش، شکننده ست.

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تفسیر خوبیه، خودم از بوی خاکستر و نم برای تصویرسازی زندگی فعلیشون و از وانیل و کره برای آینده‌ای که هرگز وجود نخواهد داشت استفاده کردم.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    به امید آیتده ای که توش وجود نداریم🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اوه خوب بود..پس این بوی وانیل که به من حس خوبی میداد در آینده از اینا نداریم گرفتم چی میگی خدا بخیر کنه فقط😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😈💀

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    راستش اصلا به بوی نم و خاکستر و بوی کره و وانیل اینطور که شماگفتی نگاه نکرده بودم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    باید روی جزئیات فوکوس کنید چون من پشت هر کلمه یه منظوری دارم حتما 😁

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اولگا خیلی جذابه فک کنم میتونه از امانت میگل خوب مراقبت کنه حواسش به اون هس😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    امانت میگل؟ وای 🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نیکای عزیزم به میگل چی گفتی؟روان پریش؟🔪😊

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    یسسسس 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    فک کنم این پارت آرامش قبل از طوفان بود😁البته چون توش قضیه کرونا هم بود حس میکنم با این ویروس لعنتی اتفاقای بدتری میفته انگار داشتی تو این پارت زمینه رو فراهم میکردی

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تنفس دادم به خودم، شما و کارکترها 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نکنه تو خانه روبرویی میگل زندگی کنه؟آخه گفت در حال آشپزی یکم شک کردم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نه بابا مگه فیلم هندیه 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این بوی وانیل از اینجا ی حس خوب و آرامش بهم داد به به

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    وایب خونه :)

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️