پارت سی و هشتم :

| آتش زیر خاکستر / Embers beneath the ashes |

***
«مسکو، روسیه، پنجم فوریه ۲۰۲۰»
سرمای مسکو را نمی‌توان با هیچ سرمای دیگری مقایسه کرد؛ نه سرمای خشک سیبری و نه سرمای مرطوب سنت پترزبورگ. سرمای مسکو، یک دیوار آجری بود که هر روز صبح، صورتت را به آن می‌کوبیدند تا یادت بیاید که زنده‌ای!
ساختمان قدیمی G.R.U در میان بلوک‌های مسکونی خاکستری دهه‌ی هفتاد، مانند یک راز برهنه ایستاده بود و آن‌ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    چه اسم س..ی دارهه🥹

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    دست مامانش درد نکنه 🤣

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    1

    واای بزرگترین ماموریت زندگیت چیه میگلل؟؟ چرا نمیتونم هیچ حدسی برای آینده کاراکال بزنمم چقدرم اسم اصلیت بلنده داداش. دومینیکا اسم واقعیشو گفت ولی تو نگفتیی!

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نمی‌خواست به اسمی که متنفره صداش کنن 🤣

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    1

    واکنش ژنرال موراویوف:دیگه حرفاات نداره رنگیی

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 دستت تو رو شده برام قصه‌هاتو بلد شدممم

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    دوست دارم همچنان میگل صداش کنم،نمیدونم چرا آلکسی وایب بد بوی رو میده😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ما خودمونم‌ با میگل ادامه میدیم 🤣

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    1

    اول اینکه داریم یه روایت پویا می بینیم مثل همیشه. مثل یه فیلم. مثل همیشه ما رو داخل دنیای کلمات بردی. کمرا موومنت با تمام وجود حس میشد. همونطور که قبلا بهت گفتم. اول صدا، محرک، درد و محیط حس میشن. من قدم به قدم با میگل تو اون ساختمون قدم زدم.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    ما صدای قفل مغناطیسی رو می شنویم، رنگ اعداد آسانسور رو می بینیم و تغییر سطح رو با میگل حس می کنیم. این یعنی تو داری از تکنیک Sensory Details (جزئیات حسی) استفاده می کنی که خستگی ناپذیرترین ابزار یه نویسنده ست

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    ورود به طبقه ششم، برخورد با افسران در راهرو، ملاقات با ستوان و در نهایت مواجهه با ژنرال، یه صعود تدریجی ایجاد کرده. این یعنی تو داری "اهمیت" ملاقات رو با افزایش سطح دسترسی و تغییر فضای محیط، به خواننده القا می کنی.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    بخش مربوط به اسم واقعی میگل (پلکونیک سُوورف) فوق العاده بود. این تضاد بین اسم های عملیاتی و اسم اصلی، به شخصیتش عمق انسانی میده. اون دیگه فقط یه ماشین کشتار نیست؛ اون کسیه که "هویت" داره و این هویت، تحت فشار سنگین وظیفه، سنگین به گوشش میاد.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    توصیف ژنرال موراویوف خیلی کلاسیک و قدرتمند بود. استفاده از نور سبز آباژور و تضاد بین موهای سفید و طلایی، اونو به یه شخصیت بااقتدار و باسابقه تبدیل کرد که از همون نگاه اول، خواننده می فهمه با چه کسی طرفه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    پانویسا خیلی به جان. مثلا وقتی مکالمه، فضا و داستان داره جالب و جدی میشه، جوری نیست که حواس ما رو از داستان پرت کنه. بهتر بگم، حس نمی کنی داری یه کتاب درسی می خونی.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    توی قسمت ملاقات میگل با ستوان، از مرحله توصیف فضا می گذریم و وارد مرحله کشف شخصیت میشیم. یکی از بزرگ ترین موفقیت های این پارت، رابطه ی بین میگل و موراویوفه؛ به عبارت دیگه شیمی بین شخصیت ها. تو با استفاده از دیالوگ ها، بدون اینکه مستقیم بگی "اونا با هم صمیمی ان"، اینو به ما فهموندی.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    لایه های روانی ای که تو داستان به ما نشون دادی، فوق العاده بودن. ستون فقرات دراماتیک داستان مون! استفاده از نام «آلکسی سلستینوویچ» به عنوان یه "سیلی"، یکی از قوی ترین لحظات متن بود. تو اینجا فقط یه اسم رو نمیگی، بلکه داری تضاد درونی شخصیت رو فریاد می زنی. اون با ریشه های خودش تو جن

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    اون با ریشه های خودش تو جنگه. این یعنی میگل یه بیگانه تو خونه خودشه. یا بهتر بگم، یه outsider. امضای تو show dont tell عه!تو اجازه دادی که خواننده "ببینه" میگل چه حسی نسبت به شنیدن اسم واقعیش داره نه که فقط بشنوه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    تو خیلی ماهرانه اطلاعات رو در طول گفتگو پخش کردی بطوری که اگه یه نفر بدون هیچ اطلاعات قبلی ای داستانت رو بخونه، متوجه چندتا چیز میشه: - فهمیدیم که میگل تو بوداپست بوده. - فهمیدیم که خیلی پرکار و دردسر آفرینه. (۷۳ گزارش!) - فهمیدیم که اون یه افسر بسیار موفق اما با اخلاق مزخرفه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    این یعنی خواننده در حال یادگیری تاریخچه اس، اما در حال خوندن یه داستانه، نه یه گزارش. بعدش ما وارد بخش تنش روانشناختی و *** و معرفی هسته مرکزی درگیری میشیم. ما از یه درام نظامی معمولی، وارد یه درام اطلاعاتی جاسوسی میشیم.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    مثل همیشه از نماد و استعاره استفاده کردی. از شطرنج برای توصیف توانایی میگل استفاده کردی که عالیه . ولی درخشان ترین بخش، توصیف اون پرونده "مشکی" بود. - «حکم یک بمب ساعتی خاموش را داشت» - «رنگ جلدش متفاوت بود.. بدون هیچ آرم و مهری»

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    این یعنی تو داری به خواننده "سیگنال" میدی. وقتی چیزی تو یه دنیای پر از نظم و سلسله مراتب (مثل G.R.U)، "بی نظم" یا "بدون مشخصات" باشه، یعنی اون چیز از همه قوانین بالاتره. این پوشه، خود رازه. دیالوگ ها، کوتاه، بریده و سنگینن. تو فضای جاسوسی، آدم ها

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    دیالوگ ها، کوتاه، بریده و سنگینن. تو فضای جاسوسی، آدم ها زیاد حرف نمی زنن، بلکه "پیام" میدن. - «درباره ی انگیزه حرف می زنم.» -> این جمله قدرت ژنرال رو نشون میده. اون نمی خواد از واقعیت های سخت حرف بزنه، بلکه می خواد به ریشه ی روانی و اخلاقی میگل ضربه بزنه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    - «آدم های خودمونن که فراموش می کنن چرا وارد بازی شدن.» -> این جمله، "تم" یا درون مایه ی اصلی داستان تو رو مشخص می کنه: «هویت در برابر وظیفه».

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    تو خیلی خوب از تضاد بصری استفاده کردی: - گزارشات عملیات بوداپست (ضخیم، پر از جزئیات، میدانی، احتمالا روشن یا رسمی) در مقابل پرونده ی مشکی (باریک، سنگین، مرموز، پنهان).

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    این تضاد، سنگینی اون پرونده رو به خواننده منتقل میکنه. خواننده می فهمه که اون چند برگ کاغذ، از تموم اون گزارش های خونی و میدانی، مهم تره. برای من کاملا ملموس بود.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    شوخی میگل: «اگه قرار بود کسی رو اغوا کنم، احتمالاً گزارشش از هفتاد و سه صفحه، بیشتر می شد.» این دیالوگ عالی بود! هم نشون داد که میگل تحت فشار نیست (حتی اگر باشه)، هم هوش و اعتماد به نفسش رو نشون داد و هم اون فضای تلخ و شوخ طبعی نظامی رو حفظ کرد. این دیالوگ، "سپر" میگل بود

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    جواب سرد میگل: «اگر تصمیمم احساسی بود، اون زن الآن زنده نبود.».. لعنتی! این جمله، اوجِ شخصیت پردازی میگله. این جمله همزمان سه کار انجام میده: ۱. بی رحمی اونو نشون میده. ۲. توانایی عملیاتیش رو اثبات میکنه. و ۳. هوشمندی اش رو تو پنهان کردن احساس واقعیش نشون میده. این یه "پاسخ دو لایه&quot

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    و بعد ما دوباره تکنیک نمایش، نه بیان رو می بینیم. تو این بخش از ابزارهای بدنی برای نشون دادن وضعیت روانی استفاده کردی که فوق العاده ست: - ضربه ی پوتین موراویوف نشون داد که اون در حال تصمیم گیری یا عصبی بودنه، بدون اینکه بگی "او عصبانی بود".

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    - فشار انگشتان میگل روی صندلی نشون داد که اون در حال کنترل کردن تنش یا دروغ گفتنه. - نگاه به دونه های برف. این یه مکث بصری (Visual Pause) عالی بود که اجازه میده خواننده هم همراه با میگل، از شدت تنش موجود تو اتاق، کمی نفس بکشه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    تو به درستی یک «تضاد سه گانه» ایجاد کردی: میگل در برابر موراویوف: (تلاش برای اثبات منطق در برابر شکِ قدرت). میگل در برابر خودش: (تلاش برای پنهان کردنِ گذشته و احساسش نسبت به دومینیکا). میگل در برابر سازمان: (بلوف زدن درباره ی عدم نشت اطلاعات!).

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    این لایه ها باعث میشن که وقتی خواننده داستان رو می خونه، احساس کنه هر کلمه مثل یه مینه که ممکنه هر لحظه منفجر بشه. بعد این وسط یه فلش بک نامحسوس داریم. وقتی میگل به "چشمان وحشی و پریشان" دومینیکا فکر میکنه، تو با یه جمله، خواننده رو به یه فلش بک کوتاه و احساسی کشوندی.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    این بخش، سطحِ ادبی و روایی داستان رو بالا برده. تو دیگه فقط داستان نمیگی، تو داری فشار روانی رو مهندسی می کنی. تعادل بین دیالوگ های کوتاه و تیز، و توصیفات درونی شخصیت ها، خیلی دقیقه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    وقتی میگل میگه: «تعریف همیشه پیش درآمد یک دستور دیگر است و یک «اما»ی بزرگ با خودش دارد»، خواننده بلافاصله می فهمه که اون یه سرباز ساده نیست؛ اون یه بازیگره که بازی قدرت رو خوب می شناسه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    همچنین، دیالوگ ژنرال: «چون چیزی که برای من ارزش داره، شجره نامه ات نیست، نتیجه ی کارت روی میزه»، شخصیت اون رو به عنوان یه مردِ عمل گرا و بی رحم تثبیت کرد. اون به کیستی اهمیت نمیده، به کارکرد اهمیت میده. نقطه اوج این بخش، چرخش بحث از کثافت کاری های موفقیت آمیز به شک و شبهه در مورد تصمیم میگل عه.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    این یه چرخش داستانی داخلی عالیه. تو خواننده رو با موفقیت عملیات آروم کردی و یه دفعه با جمله ی «نمی خوام بپرسم چرا نکشتیش»، اونو به لبه ی پرتگاه خطر انداختی. این یعنی تو می دونی چطور کنترل ضربان قلب خواننده رو به دست بگیری.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    توصیف برف توی حیاط ستاد، بین این بحث داغ، کنتراست خیلی خوبی ایجاد کرده. دنیای بیرون، آروم و بی صداست، در حالی که داخل این اتاق، یه جنگ سرد *** و شخصی در جریانه. و در آخر امتیاز من به این پارت با این توصیفات: ۱۰/۱۰ دوباره تونستی منو تو دنیای رمان غرق کنی!

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مرسی از نقد کامل و باحالت هانی ♥️

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بیشتر از هرچیزی توی دنیا اینو بلدم 😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Very Good ♥️

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تجربه‌های یک افسر پردردسر اما هوشیار :)

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Si 😎

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    If I wanna be honest, You're very smart!

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    میگل با سه سر اژدها 💀

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    و متوجه بشه که داره برف میاد 🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بخشی از وجود خودمو توی کارکترها گذاشتم. خیلی از کارهایی که خودم انجام میدم رو به شخصیت‌ها تحمیل می‌کنم 👀

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    خیلی قشنگ نقد میکنی..و کاملا باهات موافقم بدون اینکه بگه عصبانیه یا بگه رابطه این دو تا صمیمی هست داره با کلمات بازی میکنه تا بفهمیم،رمانش درست مثل ی فیلم سینمایی هست فضا رو جوری توصیف میکنه که کامل تصور میشه و این زیاد برا من اتفاق نمیفته این کار قلم سایاست!

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    اوه بچه‌ها دارید منو ذوق مرگ می‌کنید 😅

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    پشت این حرف کلی انگیزه و آرزو وجود داره که قدمتش برمی‌گرده به روزهای آلیکانته :)

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    طبق معمول با شوخی، خودشو خلاص می‌کنه 🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خوشحالم که تونستم براتون جا بندازم که پوشه مشکی چقدر مهم‌تر از تمام این اتفاقاته

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😎🥂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    که تهدیدی روشن و واضح برای میگله، هوم؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    که تهدیدی روشن و واضح برای میگله، هوم؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تو خوب می‌دونی آدمای دنیای من دوست دارن چجوری حرف بزنن 😏

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    و مثل همیشه، تو تعلیق‌های منو با پوست و گوشت و خونت حس کردی ♥️

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بلیو می هانی، رنگ مشکی کاملا برازنده‌ی اون پوشه‌ی وحشیه 😉

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Right 🙂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    در یک کلام، بیشعور اما کارآمده 🤣

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    آفرینن، بهترین تعریفی که میتونیم از میگل داشته باشیم🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    که قسم بخوره از این اسم بیزاره... ای کاش همیشه میگل بود 💀

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😎😎😎😎

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    صمیمیت سرد 😉

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    راستش به خودم باشه پانویس نمیدم ولی می‌دونم نقشه قتلمو می‌کشید اگه این کارو بکنم 🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    معجزه‌‌ی قلم سایا 😎🥂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    و چقدر از این هویت متنفره... 💀

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    کاملا متوجه شدید که بچم کله‌گنده‌ست یا بیشتر توضیح بدم؟ 😁

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    You know i am very more interested in Nika!

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Damn 🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    قشنگیش به اینه من هرکاری کنم تو همه‌چیزو روی هوا می‌گیری 😍

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خوش گذشت؟ 😜

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    دیدن دست و پا زدن میگل با خودش؟ Si!

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نظراتتون خیلی خوبه وباعث میشه اول ازخودمتن لذت ببریم بعداز تحلیل های شما👏👏

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بچه‌ها واقعا خستگی منو در میارن 😍

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    میگل«اگه میخواستم اون زنو اغوا کنم گزارشش بیشتر ازهفتادوسه صفحه میشد»واکنش ما خواننده ها که میدونیم میخواست و نتونست😎😎

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    یه بار جستی ملخک 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اونجا که گفت اگه میخواستم اغوا کنم گزارشش بیشتر می شد چیزای خوبی به ذهنم خطور نمیکنه شاید اون شب که میگل نیکا رو زن عجول خطاب کرد گزارش خیلی بیشتر میشد😂😂

    ۲ ماه پیش
  • لیا

    0

    به هیچ عنوان منظور میگل از اینکه پرونده از ۷۳ تا گزارش بیشتر میشد اون چیزی نیست که تو ذهنمونه 😁البته امیدوارم بابا پسرم و انقدرام دیگه به اونجاها نکشید بچه خوبیه (البته به لطف دکمه های سایا)

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    شما بیشتر از خود میگل عاشق دکمه‌هایید 🤣

    ۲ ماه پیش
  • لیا

    0

    به جون خودمون اگه باشیم ..البته اگه به ما باشه که ..حیحیی خودت میدونی سایا😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    I know I know

    ۲ ماه پیش
  • ثمین

    0

    الکسی چقدر به دکمه علاقه داره سایا؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مثل علاقه‌اش به اسلحه 😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    میون این دیالوگ ها فقط نیکا جلو چشمم بود حتی اون ماموریت بزرگی که ژنرال میگ ی ورش مربوط به نیکاست درکل دیالوگها خیلی ذهنم رو درگیر کردن ببینیم پارت بعد چی میشه

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    حالا اگه بگم پارت امروز هیچ سرنخی بهتون نمیده چی؟ 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اما ما کلمه به کلمه بادقت میخونیم تا به نتیجه برسیم و اشکالی نداره حضور نیکا و الکسی عزیزم کافیه خودش لذت خالصه😎

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    این‌قدر به اسم میگل عادت داریم وقتی میگی نیکا و آلکسی غریب به نظر میاد 😂

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار میگل

    0

    سایا الان میاد میگه داستان رو چرا ب جاهای باریکتر کشیدی من کمی کشیدم ولی تو دیگه..🤣😂😂ما قراره شاهد چیز های رمانتیک تر باشیم پس این تیکه های میگل رو زمینه سازی اون هاس 🚶💆 ♂️

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    رمان چه تیکی؟ 😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اسم اصلیش زیباست من دوست دارم از این به بعد الکسی صداش کنم..جناب ناراحت نمیشن؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خودش که متنفره ولی نویسنده بهت اجازه میده 😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ی دلیل دیگه که شاید میگل نخواست نیکا رو حذف کنه"چون مسبب مرگ خانواده اش بود ی حس عذاب وجدانی داشت یا میخواست باهاش ملایم تر برخورد کنه و اذیتش نکنه"زده به سرم نمیدونم چی بگم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مسبب مرگ خانواده‌اش؟ این یه تئوری عمیقه 😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    قضیه خیلی پیچیده شد این میگل چقد زندگی پر رمز و رازی داره اصلا هیچ حدسی نمیتونم بزنم واای

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    برای شناختن میگل باید بیشتر نگاهش بکنی 😉💀

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    من می تونم کاملا تصور کنم که بخاطر پاراگراف اول که در مورد سرما بود چقدر تحقیق کردی و زحمت کشیدی مثل همیشه عالی و خفن خسته نباشی💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مرسی گلی ♥️

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار میگل

    0

    عجب شب دارکی شد🫠🫠✨️

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    دارک تم موردعلاقمه 😎

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار میگل

    0

    سایا دیالوگ هایی میدی که ساعت ۴ صبح فکر مون. به کجاها بکشه (خودتون منحرفید من تمام حرکاتو حرفا رو زیر نظر دارم تقصیر من نیست ب من چه که میره سمت جاهای باریک) ،علاوه بر اون الان اون ماموریت بزرگ چیه !؟؟ بدجور مشغول شدم انشالا پارت فردا شب کمی کمک میکنه

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 بزودی می‌فهمید نگران نباش

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️