شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت پنجاه و سوم :
پایین تخت ایستادم و بروبر نگاهش کردم.با چشمان خواب آلودش که کمی سرخ شده بود،نگاهم کرد و سرش را تکانی داد:
-هان،چیه؟به زن و شوهر اتاق با تخت دو نفره می دن دیگه.واسه یارو نمی تونستم قصه ی کلثوم ننه تعریف کنم که.
مثل خودش پرو پرو نگاهش کردم و گفتم:
-قصه ی کلثوم ننه چرا.روراست می گفتی اتاق دو تخته بده.
دستش را پرت کرد و گفت:
-حالا همینی که هست.
کوتاه نیامده و پرسیدم؛
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
شهاب الان خوابه. بیدارش کنیم سبا رو اذیت میکنه😂
۷ ساعت پیشچمران
2پارت هدیه بدین کوتاه بود خواخش😭🫣
۱۲ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
واقعا🫨🫨
۹ ساعت پیشمهین
2عالی بود من منتظر پارت هدیه هستم
۱۱ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
متشکرم 🌻🌻
۹ ساعت پیشم
1چقدر خوش خوابه بابا،مثلا اومدی سفر،همون خونه می خوابیدی،عجبا 🤭🙏🏻
۱۱ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بامزیه بچم😂
۹ ساعت پیشMohad 76
0نویسنده جان چی میشه یه پارت هدیه بزاری 🥲
۹ ساعت پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
چشم. به موقع پارت هدیه هم میزارم. 🪻
۹ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

چمران
1ما بیداریم منتظر پارت هدیه ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️باتشکر🤣