پارت پنجاه و سوم :



پایین تخت ایستادم و بروبر نگاهش کردم.با چشمان خواب آلودش که کمی سرخ شده بود،نگاهم کرد و سرش را تکانی داد:
-هان،چیه؟به زن و شوهر اتاق با تخت دو نفره می دن دیگه.واسه یارو نمی تونستم قصه ی کلثوم ننه تعریف کنم که.
مثل خودش پرو پرو نگاهش کردم و گفتم:
-قصه ی کلثوم ننه چرا.روراست می گفتی اتاق دو تخته بده.
دستش را پرت کرد و گفت:
-حالا همینی که هست.
کوتاه نیامده و پرسیدم؛

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • چمران

    1

    ما بیداریم منتظر پارت هدیه ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️باتشکر🤣

    ۱۵ ساعت پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    شهاب الان خوابه. بیدارش کنیم سبا رو اذیت می‌کنه😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • چمران

    2

    پارت هدیه بدین کوتاه بود خواخش😭🫣

    ۱۹ ساعت پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    واقعا🫨🫨

    ۱۵ ساعت پیش
  • مهین

    2

    عالی بود من منتظر پارت هدیه هستم

    ۱۸ ساعت پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    متشکرم 🌻🌻

    ۱۵ ساعت پیش
  • م

    1

    چقدر خوش خوابه بابا،مثلا اومدی سفر،همون خونه می خوابیدی،عجبا 🤭🙏🏻

    ۱۸ ساعت پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    بامزیه بچم😂

    ۱۵ ساعت پیش
  • Mohad 76

    0

    نویسنده جان چی میشه یه پارت هدیه بزاری 🥲

    ۱۶ ساعت پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    چشم. به موقع پارت هدیه هم می‌زارم. 🪻

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!