پارت بیست و یک :

کمی این پا و آن پا کرد. ساعت هفت بود و او هنوز هم مطمئن نبود می‌خواهد به آن مهمانی برود یا نه. هیچ ایده‌ای نداشت منظور کوهیار از تولد چیست که بتواند خودش را برای آن آماده کند‌.
جشن تولدهای آن‌ها صرفا در کیک و آن هم گاهی خلاصه می‌شد؛ روزشان مانند یک روز عادی می‌گذشت، شب هم کیکی که یا مریم می‌پخت و یا می‌خریدند را همراه چایی می‌خوردند و دور هم خوش می‌گذراندند. در همین حد بود و بس.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    1

    مگه نصیر چه مشکلی با کوهیار داره که این کار رو می کنه آخه؟

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    سلام فرشته جانم ممنون از کامنتت باید ببینیم👀

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    سلام به روی ماهت، بانو جانم😍❤️ فدای شما❤️ بله، بی صبرانه منتظرم😍

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    خیلی دوست داشتم ببینم صادقی به مهمونا چی گفت که رفتن؟خب دیگه تولد تموم شد بفرمایید؟انشاالله تولد بعدی در خدمت باشیم؟😂😂

    ۱ ماه پیش
  • Z.k

    0

    😁😁وای دقیقا منم به این فکر میکردم

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    توی پارت بعد متوجه میشیم😂❤️

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۳۰

    2

    یهو فکرکنم نصیرِ همون دوست پسر باران باشه یهو قلبم ریخت گفتم آبروشون رفت 😂 چقد گوشت تلخه این

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    از شما چه پنهون من خودمم حین نوشتن همه‌ش انتظار داشتم یهو نصیر دوست پسر باران از آب دربیاد🗿😂

    ۱ ماه پیش
  • افسون

    1

    الهی دختر چقدر جالب بود که رویارویی همه رو در مورد تولدها متفاوت نشون دادی ما تصورمان همون کیک و تبریک اما اینجوریم یکمی خسته کننده است ولی احساس میکنم نصیر باید درباره رفتارش با کوهیار منظوری داشته باشه شاید مربوط به ویلچر نشینی مادرش باشه و مثل اینکه دوست دخترزیاد داره کوهیار جون🤔🤭

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی افسون جان از نظرت🥰❤️

    ۱ ماه پیش
  • ابی

    1

    واای مرسی منتظر بودم

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی از شما که کامنت میذاریدد❤️

    ۱ ماه پیش
  • سعادت

    2

    گذشته نصیر کوهیار چیه

    ۱ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    👀🤭

    ۱ ماه پیش
  • فن همه

    0

    اوه اوه قضیه به نظرم جالب شد😏😏🙄🙄

    ۱ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    واو این نصیره توپش خیلی پرها چرا با پسرش اینجوریه

    ۱ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    عالی بود مرسی عزیزم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • هناسه

    2

    فکر کنم علت فلج شدن مادر کوهیار ،پدرش و شاید بد رفتاری هاش که باعث تصادفی یا سکته ایی چیزی شده و باهم دعوا دارن🤔🤔

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    عالی بودسپاس😁🙏

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    1

    بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️ بهترینی بانو جانم❤️

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    1

    فوق العاده مثل همیشه❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!