پارت بیست :

ابروهایش را بالا انداخت و به توت‌های دانه درشت نگاه کرد.
با صدای سرفه‌ی تصنعی باران سرش را کمی به سمت او چرخاند. از گوشه‌‌ی چشم نیش باز او که را دید، چشم‌هایش را در حدقه چرخاند و سر گرداند. با لحنی معذب اما قانع‌ کننده گفت:
- ممنون من خیلی توت دوست ندارم.
وحید دمغ به توت‌ها نگاه کرد و سر تکان داد:
- آها... باشه مشکلی نیست. خودم می‌خورمشون.
خنده‌اش گرفت. سری تکان داد و با چش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    پارت عالی ولی تفاوت شون زیاده 😍👀

    ۵ روز پیش
  • فرشته

    1

    شاهکاری دلبر و بی نظیر و جذاب❤️

    ۷ روز پیش
  • فن همه

    0

    ای جاان اتفاقای خوب خوب دوست دارم😍😍🤩😛🤩🤩🥰🥰

    ۱ هفته پیش
  • اعظم

    0

    رمان جالبی هست امیدوارم همین جور تا آخرش خوب پیش بره.

    ۲ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود مرسی عزیزم خدا قوت ❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • سعادت

    0

    خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا 🌸🌸

    ۲ هفته پیش
  • افسون

    0

    سلام عزیزم خسته نباشی واقعا تو این شلوغی کارهات پارت گذاشتی 😊🥰 لطفتون آهان کوهیار جونت شروع کرده کارش و اما حس میکنم نه خود مهتاب بلکه تفاوتش نسبت به دخترای اطرافش نظرش و جلب کرده و دومین دلیل قطعا مادرش ه کا مهتاب باهاش کنار اومده و امیدوارم تو این رابطه که افتادن تهش و غمگین نبینمشون مرسی😋😘

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    4

    کوهیار داره بدجوری مخ میزنه،مهتابم که بدش نیومده

    ۲ هفته پیش
کپی شد!