پارت سی و هفتم :

| من را پیدا کن / Find Me |

صدای یکنواخت چرخ‌های قطار روی ریل، شبیه تیک‌تاک ساعتی بود که به شمارش معکوس رسیده باشد. دومینیکا همچنان به صفحه‌ی خاموش تبلت نگاه می‌کرد. تصویر دیمیتری بوردیوژا رفته بود، اتاق بازجویی رفته بود، صدای فریادها هم رفته بود؛ اما کلمات نه. آن‌ها مانند خرده‌های شیشه، در ذهن دخترک هر ثانیه بیشتر فرو می‌رفتند:« خودم... کشتمشون!»
دستش را زیر میز مشت کرد. فشار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    نیکا وارد بازی سختی شد!درواقع در طول رمان متوجه شدیم نیکا ی حس داره که هی سرکوبش میکنه ولی اگه بفهمه همین مرد چشم آبی مسبب مرگ خانوادشه چی میشه؟

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    اوه داری پسرمو به چی متهم می‌کنی؟ 💀

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    نه جدی من عضو کانال تل شدم خلاصشو نوشته بودی و اینجوری بود"در پی یافتن هویت اصلی خود با مسبب مرگ خانواده اش روبه رو خواهد شد آن چه کسی است"من از روی اون میگم

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    میگل وقتی خانواده‌اش مردن فقط ۶ سالش بوده 😂

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    میگل نه خواهرر نیکا رو میگم نوشته بود وقتی پی هویتشه با کسی آشنا میشه که مسبب مرگ خانواده اشه،منم تنها کسی که به ذهنم اومد میگل بود

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تیر در تاریکی خوبی بود دارلینگ 😂

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    آهان فهمیدم چی گفتی پس اون خلاصه تو تل چی میگه اون کیه که نیکا باهاش آشنا میشه وات؟!

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ازم نمی‌خوای که اسپویل کنم 😉🔪

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    جداییشون هارتم رو شکست..امیدوارم موقتی باشه💔

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    صد در صد

    ۱ هفته پیش
  • سارینا

    0

    آموزش حاضر جوابی با استاد بزرگوارمان جناب مستر افسر روس میگل سانچز (بقیه فامیلی میگل خیلی طولانیه یادم نمیاد🫠😅

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    آلکسی سوورف 💀

    ۱ هفته پیش
  • سارینا

    0

    من که میدونم جدایی شون موقته ولی نمیتونم ثابت کنم (واکنش سایا:سه سال بعد نیکا و میگل هم رو میبینن)🤭😎

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نه این‌قدر بی‌رحم نیستم 🤣

    ۱ هفته پیش
  • سارینا

    0

    شناختی که میگل به نیکا داره نیکا به خودش نداره ،تک به تک همه چیز رو زیر نظر داره یکم ترسناکه که انقد بدونه

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    گل گفتی 👀

    ۱ هفته پیش
  • سارینا

    0

    ایی میگل مارموز ،چرا می خواستی ببینی نیکا به چیز دیگه به جز ویدئو فک میکرد، تو بیشتر از چیزی که هست میدونی امیدوارم اطلاعات زیادت باعت نشه به فنا بری و نیکا رو از دست بدی ،ولی میگل چقدر میتونه خونسرد باشه و وانمود کنه هیچی نمیدونه،منتظر بر ملا شدن حقیقت🫠😁

    ۱ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    از اون‌جایی که دانای کل بودن خیلی حال میده، میگل هیچ مشکلی با این موذماربازی‌هاش نداره 🤣

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    با به دست آوردن اون تراشه نیکا ی اطلاعاتی به دست آورد که ن نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت چون اگه ی روزی هویت کاملش رو بفهمه راز میگل هم برملا میشه و من چقد نگران اون روزم

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چطور میگل میتونه نقاب بی تفاوتی به خودش بزنه درحالی که خیلی بیشتر از خود نیکا زیر و بم زندگیشو میدونه

    ۱ هفته پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    کارت درسته، داستانت "خوراک" داره. شخصیتا شخصیت دارن نه فقط آدمایی که حرف می زنن. خداییش اتمسفرو عالی زدی. اون حس سنگینی، اون لرزش قطار، و اون تنش بین میگل و دومینیکا.. آدم واقعاً حس می کنه انگار توی اون واگن نشسته و نفسش رو حبس کرده.

    ۲ هفته پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    استفاده از محیط برای نشون دادن وضعیت روحی دومینیکا یه تکنیک حرفه ایه که خیلی خوب ازش استفاده کردی. بادقت روی اتمسفر و روانشناسی شخصیت ها کار می کنی. قلمت قویه. باکیفیته. اضطراب درونی دومینیکا و بازی روانی بین اونو و میگلو به طرز فوق العاده ای به تصویر کشیدی. استفاده از استعاره ها و کنایه ها کیفیت

    ۲ هفته پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    و سطح سوادت رو نشون میده. رمانت سطح بالاست. هر خواننده ای درکش نمیکنه. تو شخصیت زنده خلق میکنی. تضاد بین شخصیت دومینیکا و میگل داستان رو جالب تر میکنه. با اینکه میدونی هیچ وقت میگلو دوست نداشتم ولی تو داری با تضاد شخصیتی این دو تا، مکمل می سازی.

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مخاطب باسوادم خوب درکم می‌کنه. مرسی که ذره‌بینتو بالای سر کاراکال نگه داشتی هانی :)

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    به به چه تحلیل درست و به جایی،دقیقا همینطوره که شمامیگی👏👏

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    °^

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خوشحالم که تونستم مقصودمو بهتون برسونم 😉

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ببین کی اومده نقد خفن تحویلم بده 😎

    ۲ هفته پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    اه خجالت زدم نکن😂

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تو و خجالت؟ جوک سال 😂

    ۲ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    چرا جدا شدنن😭😭

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    دیگه وقتشه برگردن خونه :)

    ۲ هفته پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    شاید خیلیازیاد توجه نکنن، ولی استفاده از "کاراکال" به عنوان یک لقب عالیه و از نظر روانشناسی این نشون میده که بین اونا تاریخچه ای مشترک، یا حداقل یه نوع شناختِ عمیق و تلخ وجود داره که نیاز به توضیح نداره و باعث کنجکاوی خواننده می شود که خب همین طورم هست و ما تا اینجای داستان فهمیدیم

    ۲ هفته پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    که بله تاریخچه ای بین این دوتا وجود داشته. نمایش درونی تو متن دیده میشه. به جای اینکه بگی دومینیکا در حال فروپاشیه، از "فاز شک مطلق"، "تحلیل ریز جزئیات" و "نگاهش که از صورت خود نمی شناخت" استفاده کردی. این یعنی خواننده احساس میکنه دومینیکا چه احس

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    به قول خودت Don't tell, Just show 😉🥂

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    هنر سایا توی انتخاب اسم مستعار 😎 ولی حق با توئه، جداً سعی کردم که شیمی بینشون رو توی این اسم جا بدم. همون قدر دراماتیک، پر از تنش و وحشی!

    ۲ هفته پیش
  • ثمین

    0

    ایول دخترر با انرژی بیشتر ادامه بدهه❤️❤️❤️🔥🔥

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    الان به خودم جت می‌بندم هانی 🤣

    ۲ هفته پیش
  • ثمین

    0

    نمی بستی تعجب می کردم😂

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    فکر نکنم فرقی کنه ولی

    ۲ هفته پیش
  • MEGAN

    0

    میگل تو حاضر جوابی کم نمیارهه😭😂

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    از خالقش به ارث برده 😂❤️

    ۲ هفته پیش
  • Nina

    0

    ای وای جدا شدنن😭💔

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ماه عسل خوبی بود 😂

    ۲ هفته پیش
  • ثمین

    3

    ای بابا چشم آبی خوشگلو رفت

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    HAHAHa...What eyes?! 😈

    ۲ هفته پیش
کپی شد!