پارت سی و هفتم :

| من را پیدا کن / Find Me |

صدای یکنواخت چرخ‌های قطار روی ریل، شبیه تیک‌تاک ساعتی بود که به شمارش معکوس رسیده باشد. دومینیکا همچنان به صفحه‌ی خاموش تبلت نگاه می‌کرد. تصویر دیمیتری بوردیوژا رفته بود، اتاق بازجویی رفته بود، صدای فریادها هم رفته بود؛ اما کلمات نه. آن‌ها مانند خرده‌های شیشه، در ذهن دخترک هر ثانیه بیشتر فرو می‌رفتند:« خودم... کشتمشون!»
دستش را زیر میز مشت کرد. فشار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    نیکا وارد بازی سختی شد!درواقع در طول رمان متوجه شدیم نیکا ی حس داره که هی سرکوبش میکنه ولی اگه بفهمه همین مرد چشم آبی مسبب مرگ خانوادشه چی میشه؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    اوه داری پسرمو به چی متهم می‌کنی؟ 💀

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نه جدی من عضو کانال تل شدم خلاصشو نوشته بودی و اینجوری بود"در پی یافتن هویت اصلی خود با مسبب مرگ خانواده اش روبه رو خواهد شد آن چه کسی است"من از روی اون میگم

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    میگل وقتی خانواده‌اش مردن فقط ۶ سالش بوده 😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    میگل نه خواهرر نیکا رو میگم نوشته بود وقتی پی هویتشه با کسی آشنا میشه که مسبب مرگ خانواده اشه،منم تنها کسی که به ذهنم اومد میگل بود

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تیر در تاریکی خوبی بود دارلینگ 😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آهان فهمیدم چی گفتی پس اون خلاصه تو تل چی میگه اون کیه که نیکا باهاش آشنا میشه وات؟!

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ازم نمی‌خوای که اسپویل کنم 😉🔪

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    جداییشون هارتم رو شکست..امیدوارم موقتی باشه💔

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    صد در صد

    ۲ ماه پیش
  • سارینا

    0

    آموزش حاضر جوابی با استاد بزرگوارمان جناب مستر افسر روس میگل سانچز (بقیه فامیلی میگل خیلی طولانیه یادم نمیاد🫠😅

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    آلکسی سوورف 💀

    ۲ ماه پیش
  • سارینا

    0

    من که میدونم جدایی شون موقته ولی نمیتونم ثابت کنم (واکنش سایا:سه سال بعد نیکا و میگل هم رو میبینن)🤭😎

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نه این‌قدر بی‌رحم نیستم 🤣

    ۲ ماه پیش
  • سارینا

    0

    شناختی که میگل به نیکا داره نیکا به خودش نداره ،تک به تک همه چیز رو زیر نظر داره یکم ترسناکه که انقد بدونه

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    گل گفتی 👀

    ۲ ماه پیش
  • سارینا

    0

    ایی میگل مارموز ،چرا می خواستی ببینی نیکا به چیز دیگه به جز ویدئو فک میکرد، تو بیشتر از چیزی که هست میدونی امیدوارم اطلاعات زیادت باعت نشه به فنا بری و نیکا رو از دست بدی ،ولی میگل چقدر میتونه خونسرد باشه و وانمود کنه هیچی نمیدونه،منتظر بر ملا شدن حقیقت🫠😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    از اون‌جایی که دانای کل بودن خیلی حال میده، میگل هیچ مشکلی با این موذماربازی‌هاش نداره 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    با به دست آوردن اون تراشه نیکا ی اطلاعاتی به دست آورد که ن نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت چون اگه ی روزی هویت کاملش رو بفهمه راز میگل هم برملا میشه و من چقد نگران اون روزم

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چطور میگل میتونه نقاب بی تفاوتی به خودش بزنه درحالی که خیلی بیشتر از خود نیکا زیر و بم زندگیشو میدونه

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    کارت درسته، داستانت "خوراک" داره. شخصیتا شخصیت دارن نه فقط آدمایی که حرف می زنن. خداییش اتمسفرو عالی زدی. اون حس سنگینی، اون لرزش قطار، و اون تنش بین میگل و دومینیکا.. آدم واقعاً حس می کنه انگار توی اون واگن نشسته و نفسش رو حبس کرده.

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    استفاده از محیط برای نشون دادن وضعیت روحی دومینیکا یه تکنیک حرفه ایه که خیلی خوب ازش استفاده کردی. بادقت روی اتمسفر و روانشناسی شخصیت ها کار می کنی. قلمت قویه. باکیفیته. اضطراب درونی دومینیکا و بازی روانی بین اونو و میگلو به طرز فوق العاده ای به تصویر کشیدی. استفاده از استعاره ها و کنایه ها کیفیت

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    و سطح سوادت رو نشون میده. رمانت سطح بالاست. هر خواننده ای درکش نمیکنه. تو شخصیت زنده خلق میکنی. تضاد بین شخصیت دومینیکا و میگل داستان رو جالب تر میکنه. با اینکه میدونی هیچ وقت میگلو دوست نداشتم ولی تو داری با تضاد شخصیتی این دو تا، مکمل می سازی.

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مخاطب باسوادم خوب درکم می‌کنه. مرسی که ذره‌بینتو بالای سر کاراکال نگه داشتی هانی :)

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    به به چه تحلیل درست و به جایی،دقیقا همینطوره که شمامیگی👏👏

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    °^

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خوشحالم که تونستم مقصودمو بهتون برسونم 😉

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ببین کی اومده نقد خفن تحویلم بده 😎

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    اه خجالت زدم نکن😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تو و خجالت؟ جوک سال 😂

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    چرا جدا شدنن😭😭

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    دیگه وقتشه برگردن خونه :)

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    شاید خیلیازیاد توجه نکنن، ولی استفاده از "کاراکال" به عنوان یک لقب عالیه و از نظر روانشناسی این نشون میده که بین اونا تاریخچه ای مشترک، یا حداقل یه نوع شناختِ عمیق و تلخ وجود داره که نیاز به توضیح نداره و باعث کنجکاوی خواننده می شود که خب همین طورم هست و ما تا اینجای داستان فهمیدیم

    ۲ ماه پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    0

    که بله تاریخچه ای بین این دوتا وجود داشته. نمایش درونی تو متن دیده میشه. به جای اینکه بگی دومینیکا در حال فروپاشیه، از "فاز شک مطلق"، "تحلیل ریز جزئیات" و "نگاهش که از صورت خود نمی شناخت" استفاده کردی. این یعنی خواننده احساس میکنه دومینیکا چه احس

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    به قول خودت Don't tell, Just show 😉🥂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    هنر سایا توی انتخاب اسم مستعار 😎 ولی حق با توئه، جداً سعی کردم که شیمی بینشون رو توی این اسم جا بدم. همون قدر دراماتیک، پر از تنش و وحشی!

    ۲ ماه پیش
  • ثمین

    0

    ایول دخترر با انرژی بیشتر ادامه بدهه❤️❤️❤️🔥🔥

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    الان به خودم جت می‌بندم هانی 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ثمین

    0

    نمی بستی تعجب می کردم😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    فکر نکنم فرقی کنه ولی

    ۲ ماه پیش
  • MEGAN

    0

    میگل تو حاضر جوابی کم نمیارهه😭😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    از خالقش به ارث برده 😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    ای وای جدا شدنن😭💔

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ماه عسل خوبی بود 😂

    ۲ ماه پیش
  • ثمین

    3

    ای بابا چشم آبی خوشگلو رفت

    ۲ ماه پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    HAHAHa...What eyes?! 😈

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️