پارت سی و هشتم :

با شنیدن صدایم نگاهش را به جایی که اشاره کرده بودم، داد و کمی جلوتر ایستاد. کمربندش را باز کرد و از ماشین پیاده شد. به سمت کارخانه رفت و به دیوارهای قدیمی‌اش خیره شد.
درِ کارخانه مثل همان روز باز بود. یعنی اینجا هیچ صاحبی نداشت؟ درست است که کاملا پوک بود و چیزی برای دزدی در آن پیدا نمی‌شد اما در این بیابان برهوت می‌توانست مکان خیلی خوبی برای معتادان و خلافکاران باشد!
اهورا برگشت و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!