پارت سی و چهارم :

گوشه ای از سالن نشسته و زانو هایم را بغل گرفته بودم.
یک ساعت‌ از تعریف ماجرای امروز گذشته بود.
یک ساعتی که بلاخره با هزار آسمان ریسمان به هم بافتن تمام شد.

تکتم با سینی چای برگشت و آن را روی زمین جلوی پای من گذاشت.
دستی به دامنش کشید و دقیقا روبه روی من چهار زانو نشست.
با نگاه دلواپسش میخ نگاه دپرس و بی حوصله ام شد.
_ تلما؟
_ هوم....
استرس داشت و همین هم باعث شده بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!