پارت سی و چهارم :
از نگاه سمک
(سه روز قبل از شلیک به نیو)
چیزی به پایان شیفت نمونده بود.آخرین وظیفهم،ویزیت و گرفتن شرح حال از بیماری بود که با دلدرد شدید به بخش مراجعه کرده بود.
جلوی تخت ایستادم: «فکر میکنم معاینهی لگنی لازمه.»
بیمار که زنی جوون بود با شنیدن حرفم بغض کرد: «یعنی راه دیگهای نیست؟!»
«با توجه به علائمتون؛یعنی درد ناگهانیِ یک سمت شکم،تهوع و استفراغ و تب،به نظرم لا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
زن قاموس بن سهی اصل
0فقط میتونم بگم هرچی پارت بیشتری از نیو میخونم دیگه هیچی ازم نمونده خودمم ریختم
۲ ساعت پیشزن حاجی
0ماهی گوزو🤣🤣
۲ ساعت پیشدرنا
0چی دید شبنم که یه دفعه ترسید؟ نگو که اونی که معرفیش کرده بود آرمان رو به نیو جان بود😂 منم مثل بچه دبستانی ها وقتی اسم سمک رو شنیدم یاد سمعک افتادم، قبلا هم کامنت گذاشتم راجبش.. عالی بود، بیش از اندازه و به شدت منتظر این که چی سر نیو میاد، برو سر وقت عشق من😭🫣
۲ ساعت پیشسیاه
1این مردک ماهی هم خوب چیزیه ها
۳ ساعت پیشسیاه
0یعنی این بچه یه دوست واقعی نباید داشته باشه؟
۳ ساعت پیشسیاه
0از هر کسی توقع داشتم الا جان
۳ ساعت پیشسیاه
0بدترین اشتباه نیو این بود که اون روز نزاشت آرمان بگه کی معرفیش کرده بچم ضربه بزرگی خورد
۳ ساعت پیشماشین فقط سمند سورن
0الان تو این پارت سمک بامزه و نرمال بود ولی تو چند پارت قبل نرمال نبود😒😂ماهی گ.وزو😔🎀
۳ ساعت پیشماشین فقط سمند سورن
0خیلی دوست دارم بدونم این سه تا شنگول و منگول و حبه انگور درواقع کی هستن..اصلا شبنم چی دید که یهو اینقدر ترسید؟🤔ای جان جونور فکرشو نمیکردم با اینا رفیق باشی😒🔪
۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

نقره پسند
0ماهی گوزو و هویج سابق😂🤦🏻