پارت سی و سوم :
تصمیم داشتم قبل از طلوع خورشید فرار کنم.یکی از گلولهها به عضلات شونهم خورده بود و اون یکی به بالای کمرم.شانس آوردم به ریه یا لگنم نخورده بود وگرنه حتی نمیتونستم راه برم،چه برسه به فرار.
احساس ضعف میکردم و تب داشتم.در شرایطی نبودم که بجنگم و بِدوم.نقشهی اولیهم این بود که بیسروصدا دویست متر از اون محل دور بشم.
اون دم و دستگاه مسخره رو از خودم جدا کردم و آروم از اتاق بیرون ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Harry The Wise
0نویسنده جون هر وقت میام نظر بدم متاسفانه گوشیم هنگ میکنه💀 وقتی حالش بهتر شد میام دوباره ادامه میدم
۲ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
منتظرت میمونم ✋
۲ هفته پیشHarry The Wise
1عاشق اینم اوج نگرانی نیو اینه که به دست این آدم های ضایع کشته بشه😂 راستش رو بخواین منم این نگرانی رو دارم
۲ هفته پیشنقره پسند
1اینا تو دار و دستشون جن و زامبی هم دارن
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
وضعشون خوبه.
۳ هفته پیشزن حاجی
2چقدر زامبی رو مخ بود🤣
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
من زامبی رو دوس دارم 😔
۳ هفته پیشزن حاجی
1داشتم فکر میکردم که جان مثل فرشته نجات ظاهر شد که آخرش رکب خوردم
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
هیی روزگار...
۳ هفته پیشرها
1اما نیو اینجا خیلی گناه داشت جان رو رفیقش دونست بخاطر اون فرار نکرد خدا لعنتت کنه جان ای عوضی
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
قانون خودش (بیمعنی بودن رفاقت) رو زیر پا گذاشت و اینجوری شد😔
۳ هفته پیشماشین فقط سمند سورن
0اوه شتت ینی جان هم با اینا بوده؟
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
بله😔
۳ هفته پیشماشین فقط سمند سورن
0حالا کی نیو عزیزمو نجات میده؟ بچم بین یه مشت روانی و خیانتکار و زامبی گیر افتاده🥲
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
خودش
۳ هفته پیشزن قاموس بنسهی اصل
0وای خدای منن بچه تیر خورده هوشش از بین رفته وگرنه امکان نداشت نفهمه جان با ایناس همونجا باید فلنگو میبست
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
جوانمردی کار دستش داد
۳ هفته پیشزن قاموس بن سهی اصل
0مردیکه نامحترم هوس ران زن باز
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
نهههههه😭😂
۳ هفته پیشزن قاموس بنسهی اصل
0چقد این نیو بچه س د آخه مشخص بود جان داره دروغ میگه وای کاش ب آرن زنگ میزد.. دستاشو میخوای بشکونیی؟ تو بکن ببین من گردنتو میشکونم یا نن مرتیکهه لعنت به خودت و اون دستگاه مسخره این همه راه برای پولدار شدن هست خیلیی کنجکاوم ببینم با اون میخواد چیکار کنه قصدش پول یا چیز دیگه..
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
مطمئنی هدف جان و سمک پولدار شدنه؟🥲
۳ هفته پیشماهو
1حالا میبینی جان مافوق سمک در میاد و اصلا کل پروسه آشناییش با نیو همه ش صحنه سازی بوده تا بچه م بهش اعتماد کنه!
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
ممکنه جان رئیس مافیا باشه؟😎
۳ هفته پیشرها
1سروان اسکینی چرا انقدر باید کراش باشه من اینو یه چیز تپل زشت تصور می کردم
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
چرا؟ 😅
۳ هفته پیشماهو
0سروان اسکینی واقعا اسکینیه🥹😁
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
😄😄
۳ هفته پیشThe oldest dream
1یه بارم نیو فقط به فکر خودش نبود و به خاطر جان تنهایی فرار نکرد، که اونم با نقش آفرینیِ "جنابِ جان" دارم با خودم میگم نیو همون شرور باشه بهتره..؛ حداقلش ما کمتر حرص میخوریم..؛🙃🙂
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
سود توی شرور بودنه.
۳ هفته پیشThe oldest dream
1چرا جان؟ چرا..؟🙁🙁 نیو تازه داشت از یک میمونک احمق به یه دوست خوب ارتقاء ت میداد..؛
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
لیاقت ارتقا رو نداشت😔
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

رها
0فقط متوجه نمیشم چرا گوشی میخاست بهش بده تا زنگ بزنه بع داداشش