پارت سی و سوم :

تصمیم داشتم قبل از طلوع خورشید فرار کنم.یکی از گلوله‌ها به عضلات شونه‌م خورده بود و اون یکی به بالای کمرم.شانس آوردم به ریه یا لگنم نخورده بود وگرنه حتی نمی‌تونستم راه برم،چه برسه به فرار.
احساس ضعف می‌کردم و تب داشتم.در شرایطی نبودم که بجنگم و بِدوم.نقشه‌ی اولیه‌م این بود که بی‌سروصدا دویست متر از اون محل دور بشم.
اون دم و دستگاه مسخره رو از خودم جدا کردم و آروم از اتاق بیرون ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرش در رمان نیو آرش
تصویر شخصیت آرن در رمان نیو آرن
تصویر شخصیت مکانیزم آنتیکیترا در رمان نیو مکانیزم آنتیکیترا
تصویر شخصیت سمک در رمان نیو سمک
تصویر شخصیت آرمان در رمان نیو آرمان
تصویر شخصیت ارشک آرمان‌سا در رمان نیو ارشک آرمان‌سا
تصویر شخصیت سروان اسکینی در رمان نیو سروان اسکینی
تصویر شخصیت نیوارا در رمان نیو نیوارا
تصویر شخصیت جان در رمان نیو جان
تصویر شخصیت نیو در رمان نیو نیو
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • درنا

    0

    وای خدای من نشاط چی بهت بگم😐😐 یعنی وقتی پارت رو می خوندم چشمام کامل گرد شده بود و دهنم باز آخه واو.. چطور تا فردا صبر کنم؟ کی این فکر رو می کرد؟ وای عاشق رمانتم😍

    ۱ ساعت پیش
  • رها

    0

    شت یعنی واقعاا جانهه

    ۱ ساعت پیش
  • درنا

    0

    اوی مای گاد اوی ماد گاد اوی مای گاد اصلا اینو پیشیبینی نمی کردم

    ۱ ساعت پیش
  • رها

    0

    سروان اسکینی چرا انقدر باید کراش باشه من اینو یه چیز تپل زشت تصور می کردم

    ۱ ساعت پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    اوه شتت ینی جان هم با اینا بوده؟

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!