پارت سی و سوم :

تصمیم داشتم قبل از طلوع خورشید فرار کنم.یکی از گلوله‌ها به عضلات شونه‌م خورده بود و اون یکی به بالای کمرم.شانس آوردم به ریه یا لگنم نخورده بود وگرنه حتی نمی‌تونستم راه برم،چه برسه به فرار.
احساس ضعف می‌کردم و تب داشتم.در شرایطی نبودم که بجنگم و بِدوم.نقشه‌ی اولیه‌م این بود که بی‌سروصدا دویست متر از اون محل دور بشم.
اون دم و دستگاه مسخره رو از خودم جدا کردم و آروم از اتاق بیرون ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرش در رمان نیو آرش
تصویر شخصیت آرن در رمان نیو آرن
تصویر شخصیت مکانیزم آنتیکیترا در رمان نیو مکانیزم آنتیکیترا
تصویر شخصیت سمک در رمان نیو سمک
تصویر شخصیت آرمان در رمان نیو آرمان
تصویر شخصیت ارشک آرمان‌سا در رمان نیو ارشک آرمان‌سا
تصویر شخصیت سروان اسکینی در رمان نیو سروان اسکینی
تصویر شخصیت نیوارا در رمان نیو نیوارا
تصویر شخصیت جان در رمان نیو جان
تصویر شخصیت نیو در رمان نیو نیو
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    فقط متوجه نمیشم چرا گوشی میخاست بهش بده تا زنگ بزنه بع داداشش

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    الکی گفت. می‌خواد عادی رفتار کنه فقط.

    ۴ هفته پیش
  • Harry The Wise

    0

    نویسنده جون هر وقت میام نظر بدم متاسفانه گوشیم هنگ میکنه💀 وقتی حالش بهتر شد میام دوباره ادامه میدم

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    منتظرت می‌مونم ✋

    ۱ ماه پیش
  • Harry The Wise

    1

    عاشق اینم اوج نگرانی نیو اینه که به دست این آدم های ضایع کشته بشه😂 راستش رو بخواین منم این نگرانی رو دارم

    ۱ ماه پیش
  • نقره پسند

    1

    اینا تو دار و دستشون جن و زامبی هم دارن

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    وضع‌شون خوبه.

    ۲ ماه پیش
  • زن حاجی

    2

    چقدر زامبی رو مخ بود🤣

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    من زامبی رو دوس دارم 😔

    ۲ ماه پیش
  • زن حاجی

    1

    داشتم فکر میکردم که جان مثل فرشته نجات ظاهر شد که آخرش رکب خوردم

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    هیی روزگار...

    ۲ ماه پیش
  • رها

    1

    اما نیو اینجا خیلی گناه داشت جان رو رفیقش دونست بخاطر اون فرار نکرد خدا لعنتت کنه جان ای عوضی

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قانون خودش (بی‌معنی بودن رفاقت) رو زیر پا گذاشت و اینجوری شد😔

    ۲ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    اوه شتت ینی جان هم با اینا بوده؟

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله😔

    ۲ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    حالا کی نیو عزیزمو نجات میده؟ بچم بین یه مشت روانی و خیانتکار و زامبی گیر افتاده🥲

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خودش

    ۲ ماه پیش
  • زن قاموس بن‌سهی اصل

    0

    وای خدای منن بچه تیر خورده هوشش از بین رفته وگرنه امکان نداشت نفهمه جان با ایناس همونجا باید فلنگو میبست

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    جوانمردی کار دستش داد

    ۲ ماه پیش
  • زن قاموس بن سهی اصل

    0

    مردیکه نامحترم هوس ران زن باز

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نهههههه😭😂

    ۲ ماه پیش
  • زن قاموس بن‌سهی اصل

    0

    چقد این نیو بچه س د آخه مشخص بود جان داره دروغ میگه وای کاش ب آرن زنگ میزد.. دستاشو میخوای بشکونیی؟ تو بکن ببین من گردنتو میشکونم یا نن مرتیکهه لعنت به خودت و اون دستگاه مسخره این همه راه برای پولدار شدن هست خیلیی کنجکاوم ببینم با اون میخواد چیکار کنه قصدش پول یا چیز دیگه..

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    مطمئنی هدف جان و سمک پولدار شدنه؟🥲

    ۲ ماه پیش
  • ماهو

    1

    حالا میبینی جان مافوق سمک در میاد و اصلا کل پروسه آشناییش با نیو همه ش صحنه سازی بوده تا بچه م بهش اعتماد کنه!

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ممکنه جان رئیس مافیا باشه؟😎

    ۲ ماه پیش
  • رها

    1

    سروان اسکینی چرا انقدر باید کراش باشه من اینو یه چیز تپل زشت تصور می کردم

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    چرا؟ 😅

    ۲ ماه پیش
  • ماهو

    0

    سروان اسکینی واقعا اسکینیه🥹😁

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😄😄

    ۲ ماه پیش
  • The oldest dream

    1

    یه بارم نیو فقط به فکر خودش نبود و به خاطر جان تنهایی فرار نکرد، که اونم با نقش آفرینیِ "جنابِ جان" دارم با خودم میگم نیو همون شرور باشه بهتره..؛ حداقلش ما کمتر حرص میخوریم..؛🙃🙂

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    سود توی شرور بودنه.

    ۲ ماه پیش
  • The oldest dream

    1

    چرا جان؟ چرا..؟🙁🙁 نیو تازه داشت از یک میمونک احمق به یه دوست خوب ارتقاء ت میداد..؛

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    لیاقت ارتقا رو نداشت😔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️