پارت صد و هجده :

با شانه به فیروزه که داشت دور و برش را نگاه می کرد زد: نه؟ فیروزی؟ ها؟
فیروزه یک ابرو بالا داد: چقدر لهجه دار شدی مامان؟ وا؟ مخصوصا تو کشور خارجی با لهجه غلیظ حرف می زنی؟یه کم کلاس بذار.کلاس بالایی مثلا!
من بی توجه به آنها چسبیدم به بازوی شهرام.مهربانی اش حالم را خوب می کرد.
زیر لب گفت: این چه کاری بود؟جلو فامیلامون؟شرمم می شه زن!
گفتم: اینجا هواش آدمو یه جوری می کنه...انگار بهشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    اخی عزیزم پارت قشنگی بود لعبت خانوم چه نمک به جونش بامزه اس

    ۲۶ دقیقه پیش
کپی شد!