کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و سی و دوم :
نگاهش کردم. از لبخند او هم به اندازهی من حس رضایت ساطع میشد. لبخندش در کنار ابرویی که با شنیدن حرفهایم بالا رفته بود، نشان میداد توقع همچین رویای ساده و دستیافتنیای را از زبانم نداشته اما در آن لحظه همان رویای ساده، یک ذهن آرام و بدون ترس از دردسر برایم زیادی دور بود.
با حسرت لب زدم:
-یعنی میشه؟
دم عمیقی گرفت و به عقب تکیه زد.
-سعیمون رو میکنیم که بشه!
نفسم شبیه ی
لطفا صبر کنید...
